|
معرفت
|
||
"ثروت و مقام نیست که به شما خوشبختی میدهد، بلکه آرامش و اشتغال است که اینکار را میکند." –توماس جفرسون
1. یاد بگیرید که چطور فراموش کنید. خیلی وقتها از چیزهایی در زندگی ناراحت میشویم و هرچقدر هم که نگران آن باشیم دردی را دوا نمیکند.
2. مولفه های خوشبختی را بشناسید.
بدون هیچ دلیل احساس کنید که دوست دارید همه را بغل کنید و ببوسید؟ یااگر احساس کردید میخواهید از کوره دربروید، مکث کنید، چند نفس عمیق بکشید و ببینید که چقدر حالتان بهتر میشود.
3. تمرکز حواس را تمرین کنید. بهتر است که روی امروزتان تمرکز کنید—اینکه چه هستید و کجا هستید. در خیابان به آدم ها لبخند بزنید و زیبایی اطرافتان را تحسین کنید. این توجه شما را از مشکلی که دارید برداشته و روحیه تان را بهتر میکند.
4. یک کار جدید یاد بگیرید. به کارها و سرگرمیهایی که همیشه دوست داشتید انجام دهید اما هیچ وقت زمان یا موقعیت انجام آن را پیدا نکردید فکر کنید. فعالیتی را انتخاب کنید که واقعاً به هیجانتان میآورد و انگیزه هایتان را بالا میبرد. پیاده رویهای طولانی، نوشتن افکار و احساساتتان در یک دفتر خاطرات به زندگیتان آرامش میدهد. این کارها به شما کمک میکند نیمه پُر لیوان را ببینید، به شما انرژی میدهد و کمکتان میکند کیفیت زندگیتان را بالا ببرید.
5. افراد دور و برتان را بشناسید. دور و برتان را با آدمهای جالب پر کنید زیرا اطرافیانتان نشان دهنده شخصیت شما هستند. وقتی با کسانیکه همیشه منفیباف هستند نشست و برخاست کنید، بدون اینکه بدانید شما هم همانطور میشوید.
۶. بخندیدوباز هم بخندید. برنامههای مفرح و خندهدار زیادی در تلویزیون پخش میشود که شما را به خنده می اندازد. آدمهای شوخ زیادی هم حتماً در اطرافتان میشناسید که ارتباط به آنها فرصت خندیدن را در اختیارتان قرار میدهد.

7. در هر زمان فقط روی یک چیز تمرکز کنید. انجام چند کار در یک زمان سطح هورمونهای استرسزا در بدن را بالا میبرد.وباعث آشفتگی ذهن میشود.
در این مقاله به برخی از متداولترین راه های ایجاد عصبانیت در ارتباطاتان اشاره میکنیم.
1. متهم کردن او برای چیزی با اشاره کردن با انگشت
2. استفاده از زبان "تو" برای مقصر کردن کسی. مثلاً "تو به من گفتی ساعت 7 خونه ای، پس چی شد؟ تو منو ترسوندی. تو با این کارت به من احترام نگذاشتی."
3. فریاد زدن نام کسی با صدای بلند در محل کار یا خانه (یادتان میآید والدینمان اینکار را با ما میکردند و ما اصلاً خوشمان نمیآمد؟ )
4. استفاده از یک لحن تند و بلند و زبان بدن منفی. گرد کردن چشمها یا درآوردن صداهای ناامیدکننده.
5. قطع کردن حرف کسی که با شما صحبت میکند، به جای اینکه تا وقتی حرفهایش کامل تمام شود، به او گوش دهید.
6. استفاده از کلمات آزاردهنده و غیرمحترمانه برای توصیف کسی یا کسی که با او حرف میزنید.
7. استفاده از حرکات تهدیدآمیز با دست و بدن، چه برای شوخی و چه جدی.
8. عدم توجه، پرت شدن حواستان توسط یک چیز دیگر مثل تلویزیون، کامپیوتر یا بچهها.
9. دوری کردن از یک نفر و خودداری از برخورد با او.
10. زبان بدن (مثل دست به سینه زدن یا پشت کردن به کسی).
اینها متداولترین راههای تحریک و عصبانی کردن همدیگر است. تا میتوانید از این اشتباهات در روابطتان دوری کنید.
نظرم:(با داشتن فهم احترام،ودوست داشتن دیگران،خیلی چیزها درست میشه ونیزدرمواقع بی احترامی برخودمسلط باشیم)
دشمنان اسلام ناب محمدي(ص) از گسترش روز افزون مفاهيم ارزشمند و معاني بلند مرتبه اسلام هراس دارند. سعی در هراساندن دیگران نیز دارند...
چرا هراس دارند؟يكي از دلایل اسلام ستيزان ،پرستش هوي نفس است. در حالی که اسلام بر زيبا بودن انسان در ابعاد مختلف(اعمال و گفتار و افكارو...)تاكيد دارد.
غیر از سران غرب بالاخص آمریکا و انگلیس؛هواي نفس برخي پادشاهان عرب،خشم مردم مناطق مختلف در خاورميانه را بر انگيخته.سراني كه پيرو هواي نفس هستند و چشم بر حقايق و دقايق تاريخ بسته اند.و در جهت نيل به اميال خود از بروز فتنه در گروه مسلمين ابا نمي كنند.و منافقانه سعي دارند بر پيكر اسلام ضرباتي وارد كنند.اگر كمي عقل داشتند صفحات تاريخ را ورق ميزدند و عبرت ميگرفتند.
صفحاتي كه پر است از مصاديق ظلم و جور سرنگون شده. اينجاست كه بايد گفت عقل اگر نباشد جان و تن در عذاب افتند.همانگونه كه آل خليفه و آل سعود آرام و قرار ندارند و خون مردم بي گناه را در جهت اميال نفساني خود مي ریزند.با اين اوصاف بايد منتظر فروپاشي اينگونه حكومتها باشيم كه خبر مرگشان خواهد آمد...
نظرم(با دیدن سکوتشان،علیه مردم غزه وهم اکنون کشتار مسلمانان بحرین و اینکه چه زود فریب نقشه های اسلام ستیزی امریکا واسراییل،شدند،به حقیقت فهمیدم که روئسای آّل سعودوآل خلیفه چقدر احمق وبی فکرو خرند..."عقل اگر نباشد جان و تن در عذاب افتند")
همه ما با نیروی کاملاً یکسانی زندگی میکنیم. با قانون جاذبه.
این قانون میگوید: هرچیزی را که وارد زندگیمان میشود را خودمان جذب کرده ایم.تمام چیزهایی را که در ذهنمان می گذرد را خودمان جذب میکنیم. قانون جاذبه اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی را میخواهید و چه چیزی را نمیخواهید.
هر چیزی را چه ببینید چه به خاطر آورید و چه تصور کنید ، هر چیزی که روی آن متمرکز شوید را به سوی خود جذب میکنید. و هرگاه این تمرکز همراه با احساسات شدید باشد جذب آن سریعتر خواهد بود.
مراقبت از افکار کار سختی به نظر میرسد . هرچه موقع فکر کردن احساس بهتری داشته باشید این احساس خوب باعث میشود که جهت گیری شما در زندگی بهتر باشد و در زندگی روزمره افکاری را پدید می آورید که زندگی بهتری را در آینده برایتان رقم میزند.
هر چه افکار بهتری داشته باشید چیزهای خوب را بیشتر جذب میکنید که باعث میشود بالاتر و بالاتر بروید.

به یک چیز زیبا فکر کنید. به یک موسیقی زیبا گوش کنید...
وقتی نسبت به چیزی عشق میورزید، آن احساس اینقدر بزرگ است که خوشبختی را برایتان به ارمغان می اورد.
جهان هستی مثل غول چراغ جادوست. غول چراغ جادو فقط میگوید: فرمانبردارم سرورم و همیشه فقط همین حرف را تکرار میکند. پس کافیست که شما فقط آن چیزی را که دوست دارید طلب کنید تا غول چراغ جادو به شما بگوید فرمانبردارم سرورم و خواسته تان را برآورده کند. پس اگر دانسته یا ندانسته در مورد چیزی که نمیخواهید یا دوست ندارید ، حرف بزنید یا گله و شکایت کنید یا احساس ناراحتی کنید غول چراغ جادو باز هم میگوید:فرمانبردارم سرورم و همان رابرایتان فراهم میکند.
آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ، دریافت کن.
اکثر افراد افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزی که وجود دارد صرف میکنند.(اگر به آن چیزی که هست نگاه کنید و حتی اگر آن را نخواهید یا از آن ناراضی باشید)و به آن فکر کنید، قانون جاذبه دوباره همان چیز را به شما میدهد.
بودا: هر آنچه هستیم نتیجه افکاری است که داشته ایم.
اگر به جای شکایت برای چیزهایی که دارید قدردانی کنید احساس بهتری پیدا میکنید و این باعث جذب چیزهای بهتری به سمتتان میشود.
وقتی چیزی را تجسم میکنید آن را پدید می آورید. پس موقع تجسم همیشه روی نتیجه پایانی متمرکز شوید. وقتی خود را در موقعیتی که دوست دارید تصور میکنید ، دیگر احساس نمیکنید که به آن چیز نیاز دارید بلکه احساس میکنید که آن چیز را دارید و آن احساس باعث مشود که کائنات همان موقعیت را برایتان پدید آورد.
اگر به دنبال حس لذت درونی ، بینش درونی و آرامش درونی بروید بقیه چیزها برایتان پدیدار میشود.
شما تنها کسی هستید که زندگیتان را می آفرینید چون هیچ کس دیگر نمیتواند برای شما فکر کند.این کار تحت کنترل خود شماست. اگر چیزی را که می بینید ٬ میخواهید در مورد آن بنویسید ، راجع به آن با دیگران حرف بزنید ، به آن فکر کنید و روی آن تمرکز کنید.
کارل لی یونگ: با هر چه مقابله کنید ایستادگی میکند.
اگر جز بهترین را نپذیرید اغلب اوقات همان بهترین را دریافت میکنید.
آیا نتایجی را که به حال گرفته اید شایسته شما هستند؟
ما منبع بی پایانی هستیم از احتمالات قابل ظهور و قدرت خداگونه ای برای عینیت بخشیدن به خواسته هایمان داریم.
هدف اصلی زندگی احساس و تجربه لذت است. شادی درونی جوهره موفقیت است. به دنبال خوشی خودتان بروید. خودتان را با چیزهایی که آرزو دارید تصور کنید...(درصورت توانایی به دیگران کمک کنید)
دوک النیگتون: اگر چیزی دلم را نلرزاند هدفم نیست.
راه حل :
تصمیم بگیرید که چه میخواهید بعد روی آن تمرکز کنید. این فرآیند خلقت است که شما را هدایت میکند و جهت را نشان میدهد.
یاد بگیرید فقط عالیترینها و بهترین ها را در تجارب و امور روزمره پیدا کنید. آنها را بارور کنید ، در موردشان فکر کنید بعد منتظر ادامه و وقوع آنها باشید. همان چیزی که خودتان میخواهید انجام بدهید.
(نظرم:برای رسیدن به یک زندگی متعادل درمرحله اول،تقویت اعتماد به نفس ودرمرحله بعدی مشورت ورجوع به عقل میباشد)
مرگ مانند غروب خورشید است.وقتی كه خورشید در اینجا غروب میكند.در جایی دیگر طلوع می كند.در واقع خورشید هیچگاه غروب نمی كند.
همه ی ما مسافریم و برای مدت كوتاهی در اینجا هستیم.حتی طولانی ترین عمرها هم در نهایت كوتاه است.ممكن است صد سال عمر كنید اما روزی می رسد كه باید با همسر و فرزندان دوستان و خویشان -اقوام-دارایی ها-املاك و موسساتی كه تاسیس كرده اید و با خون دل توسعه داده اید وداع نموده و صحنه زندگی را ترك كنید.بله آدمی در این دنیا یك مسافر است.
گفته اند ابراهیم فرمانروای بلخ همه نعمت های دنیا را در اختیار داشت.او مالك تمامی لذایذ ،دارایی ها و قدرت ها بود .اما قلبش شاد نبود و همیشه احساس می كرد از درون تهی ست .روزی در جست و جوی چیزی بود كه خودش هم نمی دانست چیست.
روزی غریبه ای وارد دربار فروانروا شد . به محض ورود به دربار فرشی بر زمین انداخت و روی آن خوابید.فروانروا رفتار وی را اهانت تلقی كرد
و به او گفت::((تو تصور میكنی قصر من چگونه جایی ست؟))
غریبه به فروانروا گفت: به عقیده ی من قصر شما مسافرخانه است.فروانروا پرسید ::منظورت چیست كه قصر مرا مسافرخانه می نامی؟
غریبه گفت:فروانروا لطفا از من خشمگین نشوید .اما به سوالم پاسخ دهید.بگویید قبل از شما چه كسی در این قصر زندگی میكرد؟
فروانروا گفت:قبل از من پدرم در این قصر زندگی میكرد.
غریبه پرسید: پدرتان اكنون كجاست؟
فروانروا گفت: او مرده است.غریبه گفت: قبل از پدرتان چه كسی در این قصر زندكی میكرد؟
فروانروا گفت: پدر بزرگم.
غریبه پرسید: پدربزرگتان اكنون كجاست؟
فروانروا گفت : او هم مرده است.....

غریبه گفت: پس بی تردید این قصر یك مسافرخانه است.زیرا مردم می آیند .مدتی در آن می مانند و بعد می روند.پس فروانروا شما نیز باید روزی اینجا را ترك كنید.
غریبه با گفتن این سخنان ناگهان ناپدید شد.اما گفته اش در قلب فروانروا تاثیر كرد.او به خود گفت((اینجا یك قصر نیست.بلكه مسافرخانه است.كل دنیا یك مسافرخانه است.بسیاری هر روز به دنیا می آیند و بسیاری هم هر روز از دنیا می روند.این زمین خانه ی ما نیست .پس خانه حقیقی ما كجاست؟از كجا و برای چه منظوری به زمین آمده ایم؟ افسوس .هدف را فراموش كرده ایم و به دنبال سایه های لذت .قدرت و ثروت هستیم.
این افكار ذهن فروانروا را ترك نمیكرد.گاهی متوجه می شد كه تا نیمه های شب بیدار است و از خود می پرسد : هدف از آمدن من به این دنیا چیست؟ چرا اینجا هستم؟ خانه ام كجاست؟
یك شب صدایی شنید كه به او میگفت:ای فروانروا اگر پاسخ پرسش هاست را میخواهی .ترك كن.همه چیز را ترك كن.
فروانروا قصر .تاج و تختش خویش را ترك كرد.و لباس ژنده درویشان سرگردان و فقیر را پوشید و از جایی به جایی دیگر رفت و همچنان ازخود می پرسید معنای اسرار ماجرای بی نهایت زندگی چیست؟ زندگی چیست؟ مرگ چیست؟
گفته می شود.كه او به هند آمد و سال ها در كنار مردی روحانی زندگی میكرد. این دنیا یك کاروانسرااست.ما همگی مسافر هستیم و ازاین کاروانسرای دنیا به منزل همیشگی سفر میکنیم.(البته باید به فکر توشه ی راه باشیم)اقامت ما در اینجا برای مدت محدود است.همچنان كه روزی به این دنیا آمدیم روزی هم باید آن را ترك كنیم.
هیچ كس تا ابد در این دنیا زندگی نمی كند.و هیچ كس نمی تواند تا ابد در زمین بماند.

همه انسانهابه خاطر روح خدایی درونی، قابل احترامند،وشخصیت هرکسی،محترم هست.
بادرک این موضوع،بینش ما نسبت به دیگران ،به طورکلی تغییرمیکند.
بااین دید خیلی از بیماریهای اجتماعی از قبیل کینه ها،دشمنیها،درجه نگاه به ثروتمندوفقیر،سواره وپیاده و...قابل بهبودی هست.
باوجود این اندیشه جامعه را زیباتر وباآرامشی بیشتر ازگذشته،زندکی میکنید.واز همه مهمتر،با گذشت زمان دوستان خوبی درزندگیتان وارد میشوند.
نظرم(جامعه بشری،کمبودهایی دارد.یک از آن نیازها،احترام ومحبت متقابل هست.با تمرین ،این بینش رابارور کنید .این مطلب ارزشمندرا از دوستی بزرگوارومحترم آموخته ام)
کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.برای مثال ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم :
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتیدمتشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای دروغ نگو؛ بگوییم راست میگی-راستی:
به جای خدا بد نده؛ خداسلامتی بده :بگوییم
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای فقیر هستم؛بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای جملاتی از جمله “چقدر چاق شدی؟“، “چقدر لاغر شدی؟“، “چقدر خسته به نظر میآیی؟“، “چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟“،“چراتوهمی؟“، “چرا رنگت پریده؟“، “چرا تلفن نکردی؟“، “چرا حال مرا نپرسیدی؟” و …. بگوییم” :سلام به روی ماهت“، “چقدر خوشحال شدم تو را دیدم“، همیشه در قلب من هستی” و…
| صحبتهای مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری : | |
|
ریحانه به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان لحظه اول که او را دیدم، متوجه نگاه شیطانی و حرکات و رفتار غیرعادی اش شدم. من موضوع را به خانمم اطلاع دادم و گفتم: بهتر است با دوستش قطع ارتباط کند. اما ملیحه این موضوع را جدی نگرفت و گفت: خوب نیست دل ریحانه را بشکنم . شنیدن این حرف از زبان زنی که بارها و بارها از من خواسته بود طلاقش بدهم، دور از انتظار نبود. او همیشه می گفت: به خاطر پدرش تن به این ازدواج داده است و به سختی مرا تحمل می کند. اگرچه من هم به اصرار خانواده ام با ملیحه ازدواج کردم و دل خوشی از زندگی ام نداشتم، اما ... به همسرم گفتم تو می دانی که پدر من و پدر تو شریک هستند و در صورتی که حرفی از طلاق بزنی، هم رابطه آن ها به هم می خورد و هم پشتوانه مالی مان را از دست خواهیم داد. پس به ناچار باید فعلا بسوزیم و بسازیم و خودمان را به دست سرنوشت بسپاریم.
در این شرایط من با اطلاع ملیحه تن به رابطه ای کثیف دادم و اسیر هواهای نفسانی شدم. دوست همسرم در حضور او به خانه ما می آمد و همدیگر را می دیدیم مدتی گذشت و ملیحه همچنان اصرار داشت که طلاقش بدهم. ولی خانواده هایمان تهدید می کردند که اگر حرفی از جدایی و طلاق بزنیم از ارث محروم خواهیم شد و خون به پا خواهند کرد.(!) واقعا مانده بودیم چه کار کنیم تا این که ملیحه از طریق دوستش زمینه ارتباط من با چند زن دیگر را نیز فراهم کرد و حسابی در لجنزار گناه و معصیت گرفتار شدم. متاسفانه در این مدت به دام موادمخدر نیز افتاده بودم. ملیحه پس از آن که نقشه شوم خود را برای جدایی از من عملی کرد، تقاضای طلاق داد و گفت: دیگر حاضر نیست به زندگی با مردی معتاد که دارای فساد اخلاقی است، ادامه بدهد. او با مدارکی که در دست داشت به اطرافیان ثابت کرد که به کریستال اعتیاد دارم و حتی تصاویری را که از رابطه غیراخلاقی من با زنان غریبه تهیه کرده بود، در اختیار پدر و برادرم گذاشت.
با این وضعیت دیگر هیچ دلیلی برای ادامه زندگی مشترکمان وجود نداشت و من بدبخت با ندانم کاری، بازیگر این فیلم سیاه شدم و قربانی تصمیمات خودسرانه و غرور بزرگ ترهایم هستم. پدر و برادرم تصاویر مربوط به فساد اخلاقی مرا دیده اند و برایم خط و نشان کشیده اند اما هیچ کس نمی داند ملیحه خودش این دام را برایم پهن کرد تا بتواند به راحتی طلاق بگیرد و با پسر مورد علاقه اش ازدواج کند. نظرم: (....من که نمی دونم،کدوم پسراحمقی می خوادبااین دخترفریبکاروکول خورده،برای همیشه زندگی کند) |
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1308350159.mp3 صوتی آن
قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
من قال رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا و بمحمد صلى الله عليه و آله رسولا و باهل بيته اوليا ....كان حقا على الله آن يرضيه يوم القيامه .
ترجمه :
1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه بگويد (رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا و بمحمد رسولا و باهل بيته اوليا...) بعهده خداوند است كه در روز قيامت او را راضى كند.نظرم:خواندن این دعا بعداز نماز،برایم بسیار لذت بخش است که تمرینی هست برای یادآوری هویت انسانی واسلامی.خواهشا این چند خط را حفظ کنید و بخوانید.
(من این دعا را بعدازنمازبه صورت ایستاده می خونم)
|
|