|
معرفت
|
||
یزد در مرکز ایران است. این شهر بین رشتههای شیرکوه و خرانق و در درهای وسیع قرار گرفتهاست. آبادانی یزد از سدهٔ پنجم هجری به بعد بوده واتابکان فارس از مهمترین عوامل پیشرفت این شهر در سدههای گذشته بهشمار میروند.
واژهٔ یزد در لغت به معنای مقدس و پاک بوده و وجهتسمیهٔ این شهر، سرزمین مقدس و شهر خدا است. یزد پناهگاه بسیاری از دانشمندان و بزرگانی بوده که در زمان حملهٔ مغولان به ایران در سدههای هفتم و هشتم هجری، این شهر را سکونتگاه و محل زندگی خود قرار داده بودند.
مسجد جامع کبیر، مسجد امیرچخماق، مسجد ملااسماعیل، مسجد بندرآباد، مسجد آمنهگل، امامزاده ابوجعفر، آتشکدهٔ بهرام، باغ دولتآباد، خانهٔ رسولیان، خانهٔ عربها، خانهٔ لاریها، خانهٔ ملکالتجار، مدرسهٔ خان و مدرسهٔ شهابالدین، بقعهٔ سیدخلیل، بقعهٔ دوازدهامام، بقعهٔ سیدرضا، بقعهٔ فهادان، بقعهٔ شیخداد، مقبرهٔ علیخاموش، بقعهٔ سیدپنهون، بقعهٔ سید رکنالدین، آبانبار ششبادگیری، امامزاده زید، امامزاده میرحسن، بقعهٔ زرندیان و بقعهٔ سادات از مهمترین آثار باستانی یزد محسوب میشوند.این شهر به شهر بادگیرها معروف است.
|
|
الف : آتشکده احمد قریشیان – ایز - ایزاطیخه – ایزدیس – ایساتیس – ایستخای
ک : کت – کتروا - کته – کث – کثه – که – کهثه
گ : گث – گبست
د: دارالسیاده – داراشیعه – داراالعباده – دارالمومنین
ش : شهر ایزد
ی : یزجی – یزد – یزدان شهر – یزدان گرد – یست – یسدی – یسن – یکس
واژه « یزش » به معنای ستایش و نیایش در زبان پارسی میانهاست .
واژه « یزدان » یا « یزتان » نیز میباشد که معنای پاک، مقدس، فرخنده و در خور آفرین است به معنی ذات خدا است . یعنی آفریننده خوبیها، پاکیها و شهر خداست و این آخرین نامی است که در دوران ساسانیان بدان خوانده شدهاست .
ایساتیس یا « فرافر» عیناٌ شهر کنونی نبوده بلکه شش فرسنگ بالاتر از این شهر به سمت فرافر « هرفته » در دامنه کوه مهریز قرار داشت و شاید ایساتیس همان است که در جغرافیای بطلمیوس به نام « ایستیخای » در بیابان کارمانیا « کرمان » از آن یاد شدهاست . ایساتیس در آثار جغرافیایی پیش به گونه « ایزا طیخه » به معنی یزد هم آمدهاست .
کثه که بیشتر کتب نام یزد را بدان خواندهاند.ابن بلخی در كتاب فارسنامه كه در قرن ششم هجري تاليف شده نام اصلي يزد را «كثه» ناميده و احمد بن حسين بن علي كاتب نيز در قرن نهم در كتاب تاريخ يزد نام «كثه» را تاييد نموده که معنی شهر کوچک است زیرا درپارسی باستان این واژه به معنای کوچک است زیرا کثه در مقایسه با ایساتیس که شهر بزرگی بود در حومه یزد قرار داشته و کوچک بودهاست . اصطخری درباره یزد میگوید :« کثه مرکز یزد، شهری است درحاشیه کویر دارای هوای خوب ودرعین حال واجد آسایش وتنعم شهرهای بزرگ است » .
درزمان ساسانیان به فرمان احمد قرشیان در این محل شهری بناشد که آن را « یزدان گرد » نام نهادند و یزد گرد شهر را به دختر خود هدیه داد. واژه یزد نامی است باستانی که ریشه در « یشت » یا « یزت » و « یسن » داردبا مفاهیمی چون ستایش، نیایش، پرستش، ایزد و... که یکی از فصول پنجگانه اوستا هم با یکی از این نامها یعنی یشت خوانده شدهاست .
بعداز آمدن اسلام وگرایش مردم یزد به دین اسلام عنوان دارالعباده به این شهر داده شد . زیرا علاء الدوله کالنجار از ملکشاه سلجوقی تقاضای حکومت یزد را کرده بود تادرآن جا به عبادت بپردازد.
اسامی منتسب به این شهر یعنی کثه (شهر دارای کتس=قنات)، فرافر (دژ بالایی)، هرفت (دژ نگهبانی)، ایساتیس (شهر دارای چشمه پوشیده نیرومند یا قنات نیرومند)، ایستیخای خبر بطلمیوس در صحرای کرمان ("ایس- تی-خا" به همان معنی ایساتیس) و یزد (شهر دارای چشمه پوشیده=قنات) نشانگر اهمیت دیرین و بزرگی این شهر کویری باستانی میباشند. وجه اشتقاق خود نامهای فارسی قنات یعنی کاریز (کا- ریز) و کتس (کت- اوس) هم چشمه ریزان و خانه چشمهاست. آثار این قنات نیرومند تاریخی دورتر از خود شهر یزد در بین کوههای شیرکوه و مهریز باقی ماندهاست.
از دبیرستانهای قدیمی یزد میتوان به مارکار وایرانشهر وکیخسروی اشاره کرد که درنواحی مرکزی شهر قرلر دارند. استان یزد با بیش از ۵۲ درصد مصرف برق صنعتی یک استان صنعتی شناخته شدهاست که از نظر رتبه بندی کشوری نیز پنجمین استان صنعتی کشور شناخته میشود.
در یزد صنایع بزرگی همچون نساجی فرش،نساجی پارچه های طرح دار وساده وفولاد و معادن آهن ومعادن زغال سنگ ومعادن سنگ،وکارخانجات کاشی وکارخانه های کابل و فیبر نوری وصنایع غذایی جای گرفتهاست .صنعت زرگری یا طلا سازی در یزد از مهمترین و مشهورترین صنایع یزد در سطح کشور است.
سوغات یزد
دارای آب و هوای اقلیمی ـ گرم و خشک بیابانی است و نوسان دما در تابستان و زمستان و حتی در شب و روز بالا و متغیراست از این نگاه میتوان گفت: یزد دارای سه فصل است فصل بلند گرما (ازخردادتا شهریور) و فصل کوتاه سرما ( از آبان تا اواخر بهمن) آب وهوا دردیگر ماه ها،نه سرد است ونه گرم.
بخاطر آب وهوا وکویری بودن ،مهاجرت به یزد،بسیار کم بوده به همین دلیل،این شهر از لحاظ دین وایمان وآداب وسنت،تا حد زیادی محفوظ مانده است.(تنهاورودی ها شهر، دانشگاههای یزد هستند...که امیدواریم برخی دانشجویان غیر بومی،باصحیح پوشیدن، حرمت نگه دارند)
بنی صدر تازه از راه رسیده فرنگ که با نقاب سیدی برای نشان دادن میزان ولایت پذیری خویش با امام ملاقات میکندو در بین گروهها نیز روحانیت مبارز حمایت رسمی خود را از وی اعلام میکنند روز تنفیذ برخلاف تصور بسیاری از افراد وی ابتدا بر دست امام(ره) بوسه میزند پس از ریاست جمهوری نیز در بسیاری از تصاویری که از وی منتشر میشود وی بر سجاده نماز ایستاده یا در در لباس رزم است یا دست بر شانه محرومین. او که رای ۱۱میلیونی مردم را کسب کرده بود، در بهمن سال ۱۳۵۸با ادای سوگند نامه به عنوان نخستین ریس جمهورایران انتخاب شد وبعد از ۱۱ ماه ریاست جمهوری به مخالفت با نظام مردمی وولایت فقیه پرداخت.
و در ۳۱خرداد ۱۳۶۰پس از چندی تنش با عنوان عدم کفایت سیاسی توسط مجلس شورای اسلامی از مقام خویش عزل گردید.
ماجرای سیدابوالحسن بنی صدر هرچند خسارات زیادی را برای کشور به وجود آورد ولی تجربه ارزشمندی را در اختیار ملت ایران قرار داد.
(این که ۱ـ به کسی رای دهیم که ساده لوح نباشد،چون آدم ساده، زود کول می خورد)
(۲ـ مصلحت فامیل را بر مصلحت کشور،مقدم ندارد)
مهمترین عوامل تاثیرگذار در عزل بنی صدر :
ـــ قانون گریزی و عدم پایبندی وی به قانون
ـــ پیوند خوردن با جریان های نفاق و لیبرالهای وابسته(با زمینه های فکری و انحراف اعتقادی که در او بود به سمت لیبرال ها و منافقین تمایل پیدا کرد و آنها در دفتر هماهنگی رئیس جمهور به عنوان هسته مرکزی هدایت کشور حضور پیدا کردند
ـــ انحراف از خط امام و در نهایت ضدیت باولایت فقیه
ـــ دامن زدن به تنش های اجتماعی(به وجودآوردن آشوبها دربرخی ازخیابانها ی تهران بین مردم وطرفداران بنی صدر)
ـــ ناتوانی و بی تدبیری در اداره جنگ (بنی صدر با بکار بردن عبارت های موهومی چون" ما زمین می دهیم تا زمان بگیریم" سعی در عادی جلوه دادن پیشرفت دشمن در خاک کشورمان را داشت و این مساله موجب اشغال بخش هایی از خاک کشور توسط ارتش بعث عراق شد.وعدم واگذاری سلاح و امکانات ساده و انفرادی به رزمندگان که با نیت دفاع از خاک کشورشان و با اخلاص به میدان آمده بودند را آزرده خاطر کرد)
جملات حضرت امام در مراسم تنفیذ حکم بنی صدر:
"از ایشان می خواهم در احوال روحی شان قبل و بعد از ریاست جمهوری تغییری صورت نگیرد"
منصب ریاست جمهوری امانتی است که مردم به رئیس جمهور می دهند .بنی صدر با میدان دادن به نیروهای منحرف،عدم درایت و امانت داری لازم در عرصه جنگ و این که به جای دلسوزی و تلاش برای آزادسازی کشور به دنبال طرح شخصیت خود بود، باعث خشنودی دشمن و خون شدن دل امام و مردم شد به همین علت وی و در۳۱ خرداد ۱۳۶۰پس از چندی تنش با عنوان عدم کفایت سیاسی توسط مجلس شورای اسلامی با شعار الله اکبر عزل شد.
وبا همان خلبانی که شاه را از ایران برده بودبه همراه مسعود رجبی خائن وبا پوشش زنانه،فرارکرد.
نصایح امام خمینی:
شما دیدید که آقای بنی صدر حسابش را جدا نکرده ، خدا می داند که من مکرر به این گفتم که آقا ، اینها تو را تباه می کنند . این گرگهایی که دور تو جمع شده اند و به هیچ چیز عقیده ندارند، تو را از بین می برند ، گوش نکرد ، هی قسم خورد که اینها فداکار هستند.![]()
والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید.
والله قسم ، من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
افکارو اخلاق سید ابوالحسن:
ـــ بنی صدر اصولا آدم ساده ومغرور و لج بازی بود و فکر می کرد حرف باید همیشه حرف او باشد و به هر قیمتی باید اراده و خواست او اجرا شود. حتی اگر به نفع نظام و انقلاب نباشد و یا هزینه اش عبور از خطوط قرمز نظام باشد.ونیزعلاقه زیادی به قدرت داشت.
نتیجه آن که جمع میان غرور، خودرائی، اطرافیان متملق، لجاجت و بی ظرفیتی و بی تقوائی اولین رئیس جمهور ایران اسلامی را به "بنی صدری" تبدیل کرد که حکایتش تا همیشه مثل باشد.
خدایا تا به ما ظرفیت و جنبه ندادی ما را از قدرت بهره مند نساز!![]()
مرگ مانند غروب خورشید است.وقتی كه خورشید در اینجا غروب میكند.در جایی دیگر طلوع می كند.در واقع خورشید هیچگاه غروب نمی كند.
همه ی ما مسافریم و برای مدت كوتاهی در اینجا هستیم.حتی طولانی ترین عمرها هم در نهایت كوتاه است.ممكن است صد سال عمر كنید اما روزی می رسد كه باید با همسر و فرزندان دوستان و خویشان -اقوام-دارایی ها-املاك و موسساتی كه تاسیس كرده اید و با خون دل توسعه داده اید وداع نموده و صحنه زندگی را ترك كنید.بله آدمی در این دنیا یك مسافر است.
گفته اند ابراهیم فرمانروای بلخ همه نعمت های دنیا را در اختیار داشت.او مالك تمامی لذایذ ،دارایی ها و قدرت ها بود .اما قلبش شاد نبود و همیشه احساس می كرد از درون تهی ست .روزی در جست و جوی چیزی بود كه خودش هم نمی دانست چیست.
روزی غریبه ای وارد دربار فروانروا شد . به محض ورود به دربار فرشی بر زمین انداخت و روی آن خوابید.فروانروا رفتار وی را اهانت تلقی كرد
و به او گفت::((تو تصور میكنی قصر من چگونه جایی ست؟))
غریبه به فروانروا گفت: به عقیده ی من قصر شما مسافرخانه است.فروانروا پرسید ::منظورت چیست كه قصر مرا مسافرخانه می نامی؟
غریبه گفت:فروانروا لطفا از من خشمگین نشوید .اما به سوالم پاسخ دهید.بگویید قبل از شما چه كسی در این قصر زندگی میكرد؟
فروانروا گفت:قبل از من پدرم در این قصر زندگی میكرد.
غریبه پرسید: پدرتان اكنون كجاست؟
فروانروا گفت: او مرده است.غریبه گفت: قبل از پدرتان چه كسی در این قصر زندكی میكرد؟
فروانروا گفت: پدر بزرگم.
غریبه پرسید: پدربزرگتان اكنون كجاست؟
فروانروا گفت : او هم مرده است.....

غریبه گفت: پس بی تردید این قصر یك مسافرخانه است.زیرا مردم می آیند .مدتی در آن می مانند و بعد می روند.پس فروانروا شما نیز باید روزی اینجا را ترك كنید.
غریبه با گفتن این سخنان ناگهان ناپدید شد.اما گفته اش در قلب فروانروا تاثیر كرد.او به خود گفت((اینجا یك قصر نیست.بلكه مسافرخانه است.كل دنیا یك مسافرخانه است.بسیاری هر روز به دنیا می آیند و بسیاری هم هر روز از دنیا می روند.این زمین خانه ی ما نیست .پس خانه حقیقی ما كجاست؟از كجا و برای چه منظوری به زمین آمده ایم؟ افسوس .هدف را فراموش كرده ایم و به دنبال سایه های لذت .قدرت و ثروت هستیم.
این افكار ذهن فروانروا را ترك نمیكرد.گاهی متوجه می شد كه تا نیمه های شب بیدار است و از خود می پرسد : هدف از آمدن من به این دنیا چیست؟ چرا اینجا هستم؟ خانه ام كجاست؟
یك شب صدایی شنید كه به او میگفت:ای فروانروا اگر پاسخ پرسش هاست را میخواهی .ترك كن.همه چیز را ترك كن.
فروانروا قصر .تاج و تختش خویش را ترك كرد.و لباس ژنده درویشان سرگردان و فقیر را پوشید و از جایی به جایی دیگر رفت و همچنان ازخود می پرسید معنای اسرار ماجرای بی نهایت زندگی چیست؟ زندگی چیست؟ مرگ چیست؟
گفته می شود.كه او به هند آمد و سال ها در كنار مردی روحانی زندگی میكرد. این دنیا یك کاروانسرااست.ما همگی مسافر هستیم و ازاین کاروانسرای دنیا به منزل همیشگی سفر میکنیم.(البته باید به فکر توشه ی راه باشیم)اقامت ما در اینجا برای مدت محدود است.همچنان كه روزی به این دنیا آمدیم روزی هم باید آن را ترك كنیم.
هیچ كس تا ابد در این دنیا زندگی نمی كند.و هیچ كس نمی تواند تا ابد در زمین بماند.
|
|