معرفت
 
 
 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

"خدايا بر فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش درود بفرست و بر آن سرّ نهفته‌اي كه درون فاطمه به وديعه گذارده شده درود بفرست". (كه حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف است) 

امام صادق علیه السلام می فرمایند: سنگين ترين چيزي كه در روز قيامت در ترازوي اعمال بنده گذاشته مي شود، صلوات فرستادن بر محمد و خاندان مطهر او است.

 |+| نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت   توسط   | 

 |+| نوشته شده در  چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط   | 

 

به اسرائیل وحامی آن(آمریکا) میخواهیم بگوئیم که اینقدر گزینه گزینه نکنه،ما ملت با معرفت هم یکی از گزینه های روی میز آنهائیم.

یا پیروزی یا شهادت.

جای بایرام لودر خالی، مردک رفته میگه همه ی گوزینه ها رو میزه!

حاجی تو رسماً اعلام کردی به یه اونجا میخای شیلیک کنی این شد، گفتی دستور رو صادر کردی رفته پی کارش، اونم به کی، پسر حافظ اسد. که اینهمه تا حالا پاچه اش رو گزیدی، حالا، آخه، میگی واسه ما تیرکمون می کشی؟

آخه بزنمت ؟

بنظر من ها، ما همین بایرام و حاجی گیرینفم بفرستیم خط واسه تو و رفیقات کافیه .

 |+| نوشته شده در  بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 دوست داری با تو چگونه رفتار كنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اینكه از توهین و تحقیر و استهزای دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنحیده می شوی؟ مگر نه اینكه دوست داری در جمع مردم، مورد تكریم و تشویق و توجه قرار گیری؟ یكی از نكات مهم مربوط به معاشرت، آن است كه آنچه را درباره خود نمی پسندی، در باره دیگران هم روا ندانی و آنچه نسبت به خویش دوست می داری، برای دیگران هم بخواهی و آنچه را در كار دیگران زشت می شماری، برای خود نیز زشت بدانی. اگر از كارهای ناپسند دیگران انتقاد می كنی، همان كارها و صفات در تو نباشد. این نوعی «خود ادب كردن» است و كسی به این موهبت دست می یابد كه از فرزانگی و هوشیاری و عقلانیّتی تیز و بصیر برخوردار باشد. به فرموده حضرت امیر (علیه السّلام):
«كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غیرك»؛
در ادب كردن تو نسبت به خویشتن، همین تو را بس كه آنچه را از دیگری ناپسند می بینی از آن پرهیز كنی.

هر كس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، دارای ادب است. بی ادبی، نوعی ورود به منطقه ممنوعه و پایمال كردن حدّ و حریم در برخورد هاست. این سخن بلند علویّ را هم در این زمینه بخوانیم كه فرمود:
«افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدیّ قدره»؛
برترین ادب، آن است كه انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یك ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین، هم برای فرزندان، هم برای اولیاء كه تربیت كننده آنانند.

ادب در هر كه و هر كجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می كند.
ادب، خودش یك سرمایه است و هر سر مایه ای بدون آن بی بهاست.
مدالی است بر سینه صاحبش كه چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد. 
آن گونه كه علم، با حلم آراسته می گردد،
وشجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد،
و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پیدا می كند،
حسب و نسب هم با ادب، ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهره‎ای زشت است. این سخن حضرت علی(علیه السلام) است كه:
«لاشرف‎مع‎سوءالادب»؛
با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست. 
شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نمی گردد. این نمودها و نشانه ها و علایم، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار و برخورد. 
 

 متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است.

 بی ادبی

بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تند خویی، زشت گویی، دشنام و توهین،  خیره سری، لجاجت و عناد و ...  بی ادبی است. 
كسی كه در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تكریم یاد كند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنكه یاوه دیگران را با یاوه و دشنامشان را با دشنامی زشت تر پاسخ می دهد، آنكه در مجالس و محافل و صفها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سكوت و نوبت را نمی كند، آنكه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، كسی كه در گفتگو و بحث، داد می زند، گلو پاره می كند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی كند، آنكه ... اینها همه نشانه هایی از فقدانِ ادب است.
ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال كردن، سرفه، عطسه و ...  بی ادبی است وبی اعتنایی به حقوق و شخصیت و حرمت انسانهاست . اگر كسی هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفكند، یا به طرز مشمئز كننده ای غذا بخورد، یا به جای تقدیم دو دستیِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت كند یا حتی یك دستی بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا كند، یا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه هایی از مراعات نكردن ادب اجتماعی است.

ادب از كه آموزیم؟
رفتار نیك دیگران، بر انسان تأثیر مثبت می گذارد. این امری روشن و طبیعی است. ناپسندیهای اخلاقی مردم نیز تأثیر سوء می گذارد. این هم عادی است. هنر انسانهای فرزانه و هوشمند آن است كه از رفتارهای ناپسند دیگران هم عبرت و درس می آموزند.
هم نیكان الگوی نیكی اند، هم بدان سر مشق بدی برای غافلان. اماعاقلتر كسی است كه از بدیهاراه خوبیها را می آموزد. این همان حكمتِ لقمانی است كه از فرزانگی او سر چمشه می گیرد. به قول سعدی:
«لقمان را گفتند: ادب از كه آموختی؟ گفت: از بی ادبان، كه هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز كردم.»

و اگر جز این بود، لقمان به لقبِ «حكیم» مشهور نمی شد. آری... ادب آموختن از بی ادبان. همچنان كه باید كم حرفی را از ورّاجان پر حرف و بیهوده گوی الهام گرفت. بزرگواری و كرامت نفس را هم باید از زشتیِ كارِ تنگ نظران و خسیس طبعان فرا گرفت. هیچ كس از زشتی و بدی، خوشش نمی آید. پس چرا ما خود را از آن پاك نسازیم كه محبوب شویم؟

«استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. این روش، شیوه آموخته از امیر مؤمنان (علیه السّلام) است كه فرمود:
«اذا رأیت فی غیرك خلقا ذمیماً فتجنب من نفسك امثاله»؛
هر گاه در دیگری اخلاق ناپسندی را دیدی، بپرهیز كه آن گونه رفتار در خودت نباشد!
عیسای مسیح هم همین روش را داشت. از او پرسیدند: چه كسی تو را ادب آموخت؟فرمود: كسی مرا ادب نكرد. من، زشتی جهل را دیدم و از آن پرهیز كردم.

نشست و بر خاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوی و رفتارمان را به زینت «ادب» می آراید.

رسول اكرم (صلی الله علیه و اله) كه اسوه ایمان و الگوی اخلاق و ادب و رفتار نیكو است، خود را ادب كرده پرودگار دانسته و می فرماید: «ادبنی ربی فاحسن تأدیبی»
پروردگارم مرا ادب كرد و نیكو ادب كرد!
 
رفتار پیامبر

 به چند نمونه از ادبِ برخورد پیامبر با دیگران اشاره می كنیم:
رسول خدا با هر كس رو به رو می شد، سلام می داد، هم به كوچك، هم بزرگ.

هیچ گاه پای خود را پیش كسی دراز نمی كرد. هنگام نگاه، به صورت كسی خیره نمی شد، با چشم ابرو به كسی اشاره نمی كرد، هنگام نشستن، تكیه نمی داد.
وقتی با مردم دست می داد و مصافحه می كرد، هیچ گاه دست خود را عقب نمی كشید، تا طرف مقابل دست خود را بكشد. هیچ خوراكی را مذمّت نمی كرد. به هیچ كس دشنام و ناسزا نمی گفت و سخن ناراحت كننده ای بر زبان نمی آورد و بدی را با بدی پاسخ نمی گفت.

 |+| نوشته شده در  نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 همین الان افکارمنفی رو دور بریزیم.

سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می‌آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است كه او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می‌برد. هر اتفاقی كه در زندگی ما پیش می‌آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند.پس هرامری می‌تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناكامی‌و ناراحتی ما شود.

مثبت اندیشی به ما كمك می‌كند كه بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، كار و زندگی خود ایجاد كنیم .

كلمات نیز تأثیر بسیاری بر افكار و احساسات ما می‌گذارند.  پس دقت كنید كلماتتان را در جهت مثبت و زیبا كردن افكار و احساساتتان به كار ببرید.  

به كاربردن واژه ها و عبارات تأكیدی مثبت در زیباتر شدن افكار و اعمال ما و بهبود كیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می‌شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می‌رسم.»

هیچگاه مشكلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نكنید. این فكر كه دنیا سرشار از مشكل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای طلایی برای حل آن مسائل باشید.

نحوه اظهار نظر كردن در مورد دیگران و كارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی كنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نكنید. ابتدا در مورد آن فكر كنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح كنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.

در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند كه با افكار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی كنید تا حد امكان با چنین افرادی همنشین نشوید.

بسیاری از مردم افكار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می‌دهند.حتی در صحبتهایشان با یكدیگر مدام از سختیهای كارشان، كم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می‌كنند و همین امر تأثیر منفی بر فكر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می‌شود.

سعی كنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و كارتان برای دیگران صحبت كنید.

به نظر شما بهتر نیست كه ما به جای اینكه فقط به مشكلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیكاری و هزاران فكر منفی دیگر تمركز كنیم، به اینكه در زندگیمان بسیاری از اوقات كارها درست و خوب پیش می‌روند فكر كنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شكایت از زندگی و كار، هر جا كه هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت كنیم؟(حقیقت هم همین است)

ممكن است شما در آخرین سفرتان از اینكه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همكارانتان تعریف كنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف كرده اید؟

وقتی از شما می‌پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می‌دهید؟ آیا جواب می‌دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می‌گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شكر همه چیز بر وفق مراد بود.»

اگر به تمام لحظات زندگیمان فكر كرده و آنها را مروركنیم،می‌بینیم كه در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است.پس چرا به جای فكر كردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فكر كنیم؟

فراموش نكنید كه افكار منفی می‌تواند یك روز سفید را خاكستری و افكار مثبت حتی یك روز خاكستری را زیبا و سفید نشان دهد .

به طوركلی مثبت اندیشی و افكار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می‌كند. شما می‌بایست سعی كنید به جای اینكه اجازه دهید افكار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف كند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افكار مثبت را به دیگران منتقل كنید و به آنها بیاموزید كه افكار منفی شان را كنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش كنند. با این كار شما می‌توانید هم به اطرافیان خود كمك كرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت كنید.

هرگاه حادثه ناراحت كننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینكه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیك گرفته و به این فكر كنید كه قطعا" راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می‌بایست آن راه را بیابید.

سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می‌كند:

«خدا گر به حكمت ببندد دری

به رحمت گشاید در دیگری»

به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می‌كنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست كه شما باید وارد كار جدید و بهتری شوید و فراموش نكنید كه در هر امری حتی به ظاهر ناراحت كننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.

نوع نگرش و تفكرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می‌باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.

خوش بینی نیز می‌بایست عاقلانه باشد . مثلا" در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوشبین باشیم و هم در كنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما كمك می‌كند كه جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در كاری سرمایه گذاری كنید بهتر است، 70% با دید خوشبینانه و 30% با دید نقادانه جلو بروید.

 |+| نوشته شده در  چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
این نامه رالیلافقط بخونه از مازیار فلاحی در شب یلدای ۹۲
 
مازیار فلاحی که در زمان پخش این کلیپ اشک می‌ریخت، گفت: «این کار برای من و مجموعه‌ای که می‌ساختیم، یک کار دلی بود و این را همین طور در دل‌ خودم نگه داشتم تا اینکه وقتی قرار شد برای امشب بیایم، تصمیم بر این شد که با خودم بیاورم و یک خرده سخت بود که بیش از این نگهش دارم. هیچ کس دستمزدی برای این کار نگرفته و به این چیز‌ها حتی فکر نکرده است‌».
 
 
 
 |+| نوشته شده در  هفتم دی ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

کاروان می آید ازشهردمشق                             

برسرخاک شه سلطان عشق

کاروان باخود رباب آورده است                           

بهراصغر شیروآب آورده است

کاروان آمد ولی اکبرنداشت                               

ام لیلی شبه پیغمبرنداشت

کاروان آمدولی شاهی نبود                               

بربنی هاشم دگر ماهی نبود 

 |+| نوشته شده در  یکم دی ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
خالق من "بهشتی" داردنزدیک،زیبا و بزرگ.و "دوزخی" دارد، به گمانم کوچک و بعید.ودرپی سوداییست که ببخشد ما را.
 
 "دکتر علی شریعتی"
 |+| نوشته شده در  بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 

 علی شریعتی

 |+| نوشته شده در  پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

دو ذکر گره گشا از زبان حاج آقا تهرانی

دو ذکری که گره گشاست



این برای انسان، یک جنبه ذخیره ای است. آنهایی که دنبال این هستند که حسنات را ذخیره کنند، ‌از بهترین ذکرها برای این کار صلوات است. ما اذکار زیادی داریم؛ ولی در بین اذکار، ذکر صلوات غیر مسأله ذخیره حسنه بودنش، خودش کاربرد دارد و گره‏گشا است.

 ما در بین اذکار(ذکرها) دو ذکر داریم که اینها سرآمد اذکار هستندو آن دو عبارت از «صلوات» و «استغفار» است. این دو ذکر کاربرد گره‏گشایی دارند.


 «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات». یعنی به واسطه هر یک صلوات، دَه حسنه برای انسان نگاشته می شود.

دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم

حتی من این را می خواستم اشاره کنم که گاهی هم اگر سقفی برای صلوات می گذارند، خیال نکنید که رعایت آن سقف عددی‏اش، ‌مدخلیّت زیادی داشته باشد. نه!‌ این‏گونه نیست. من این را از بزرگان به یادگار دارم که دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم.

بله رقم‏ها و سقف‏هایی که گذاشته شده سر جای خودش درست است؛ امّا خود این ذکر صلوات فی‏نفسه گره‏گشایی دارد و سوای حسنه بودنش، از آن طرف ذکر صلوات از نظر گره گشایی‏اش در کارهای انسان اثر وضعی دارد. ذکر صلوات یک چنین کاربردی دارد.

 

 |+| نوشته شده در  چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 

رشد چشمگير تشيع در جهان ،توسط وهابيون به خوبي احساس شده تا آنجا كه برخي از آنها در كتاب‌هاي خود به طور واضح به اين مساله اشاره كرده‌اند.

دكتر "عصام العماد" فارغ‌التحصيل دانشگاه «امام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم و سابق عربستان سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغان وهابيت در يمن كه پیش از شیعه شدن كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاة» نوشته بود، با آشنايي با يكي از جوان‌هاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه ضاله وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف شد. "عصام العماد" به همين مناسبت كتابي با عنوان «رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه» تأليف نمود. وي در كتاب ديگر خود مي‌نويسد: با مطالعه كتاب‌هايي كه وهابيت در سال‌هاي اخير نوشته‌اند، به يقين در مي‌يابيم كه آنان احساس كرده‌اند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است.

شیخ "عبدالله الغنيمان" از اساتيد وهابي دانشگاه «الجامعه الاسلاميه» مي‌گويد: وهابيون به يقين دريافته‌اند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است.

 شيخ "ربيع بن محمد" از نويسندگان بزرگ سعودي وهابي نیز در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: آنچه باعث فزوني شگفتي من شده اين است كه برخي از برادران وهابي و فرزندان شخصيت‌هاي علمي و دانشجويان مصري كه با ما در جلسات علمي شركت مي‌كردند و برادراني كه ما به آن‌ها حسن ظن داشتيم، اخيرا به سراغ اين مسير  (تشيع) رفته اند.


شيخ "محمد المغراوي" از ديگر نويسندگان سرشناس وهابي مي‌گويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان‌هاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان‌هاي مغرب زمين نيز گسترده شود.

آري، وهابيت هنگامي كه ديد چگونه عقايد محكم شيعه با كمترين تبليغات مثبت،همه حقيقت‌جويان را مجذوب خويش ساخته است، القابی  چون مشرك و كافر به شيعيان دادند! و هنگامي كه ديدند اين تهمت ها نيز جواب نمیدهد، دست به ترور و قتل و خونريزي درعراق،افغانستان،پاکستان،لبنان وسوریه و... زدندکه هنوز ادامه دارد،اين‌‌ها همه نشان‌گر گسترش بي‌سابقه مذهب تشيع در جهان  است. بي شک تعاليم و آموزه‌هاي اهل‌بيت(ع) باعث افزايش پيروان آن شده و به تبع آن مسووليت سنگيني را بر دوش شيعيان قرارداده است.ان شاءالله با ظهور قائم آل محمد(ص) این دین ومذهب به کمال نهايي خود برسد.

 

 |+| نوشته شده در  پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 

 گروه بين‌الملل،اقدام ایران را در در زمينه کنترل جمعيت،موفّق دانست و در مقابل، روسيه را به‌عنوان کشور ناموفّق اعلام کردند و حتّي  رئيس فدراسيون بين‌الملل خانواده برنامه‌ريزي شده

 (A. R. P. F) از کشورهاي اسلامي خواست تا از الگوي کنترل جمعيت در ايران پيروي کنند!!!!!!!

درباره علل و اهداف و انگيزه‌ها در اجراي اين طرح در ايران و ساير کشورهاي اسلامي و خطراتي که از اين ناحيه انقلاب اسلامي را تهديد مي‌کند، نکاتي وجود دارد که بايد درباره آن‌ها به بحث و بررسي نشست.

1. خطر سياسي و امنيتي

نکته حائز اهميت در خصوص کاهش جمعيت، برنامه‌اي است که سياستمدارن و استراتژيست‌هاي امريکايي و اروپايي براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران در نظر گرفته‌اند. برژينسکي، سياستمدار کهنه‌کار امريکايي و مشاور سابق امنيت ملي امريکا، در مصاحبه‌اي با روزنامه وال استريت ژورنال در مارچ 2009، در خصوص تغيير جمعيت ايران نکته‌اي را بيان کرد که ابعاد بسيار گسترده‌اي دارد. وي در اين مصاحبه گفته بود: «از فکر کردن به حمله پيش‌دستانه عليه تاسيسات هسته‌اي ايران بپرهيزيد و گفت‌وگو‌ها با تهران را حفظ کنيد، بالاتر از همه بازي طولاني مدتي را انجام دهيد چون زمان و آمارهاي جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست.» آن‌چه را که برژينسکي در يک جمله کوتاه بيان کرده، مي‌توان با تفصيل بيش‌تري اين‌گونه بيان کرد:

1-1. رشد منفي جمعيت از هم اکنون پادگان‌هاي نظامي را تحت تاثير قرار داده است به‌گونه‌اي که ناچار، مدت سربازي افزايش يافته است. چنان‌چه اين روند منفي ادامه يابد در 15 سال آينده ارتش و سپاه براي تامين نيرو با مشکلات جدي روبه‌رو خواهند شد. با اين فرض که اکثر استان‌هاي حاشيه‌اي از قوميت‌ها و مذاهب مختلفي تشکيل شده که بعضا تحت تاثير فرهنگ‌هاي بيروني مثل عربستان سعودي و... هستند و رشد جمعيتي آن‌ها تقريبا 4 برابر استان‌هاي مرکزي است.

 2-1. با اين وضعيت و با به هم ريختن تعادل جمعيتي ممکن است در 50 سال آينده بر اثر چالش‌هاي سياسي، مذهب رسمي که در قانون اساسي مذهب جعفري اثني عشري آمده است مورد سؤال واقع شود و خداي ناکرده همان پيش‌بيني برژينسکي محقق شود.

3-1. از نظر نيروي کار نيز ايران اسلامي با مشکل جدي مواجه خواهد شد؛ زيرا اکثر جمعيت ايران را افراد سالخورده تشکيل مي‌دهند بنابراين براي جلوگيري از تعطيلي کارخانه‌ها بايد از کارگران و نيروهاي وارداتي افغاني و غيرافغاني استفاده کرد و براي ديگر کارها و پست‌هاي مهم نيز بايد از نيروهاي خارجي بهره گرفت. فراموش نمي‌کنيم که در سال‌هاي قبل از انقلاب و حتي در سال‌هاي اوليه انقلاب، بهداشت و سلامت کشور توسط نيروهاي وارداتي مثل پزشکان هندي و پاکستاني اداره مي‌شد که نه درد مردم را درست تشخيص مي‌دادند و نه زبان آن‌ها را.

2. خطرات اقتصادي

به موازات پير شدن جمعيت و کاهش نرخ رشد جمعيت، توليد نيز در کشور کاهش مي‌يابد. فراموش نمي‌کنيم در سال‌هايي که جمعيت ايران 27 ميليون بود، از نظر مواد غذايي حتي گندم و ميوه‌جات نياز مبرم به واردات گسترده‌ وجود داشت ولي امروز با جمعيت 75 ميليوني علاوه بر تامين مايحتاج خود در بسيار‌ي از موارد جزو کشورهاي صادرکننده هستيم. افزون بر اين با کاهش رشد جمعيت و پير شدن جمعيت کشور هزينه‌هاي سنگين بيمه و طرح‌هاي حمايتي دولت براي بازنشستگان کمرشکن خواهد شد. واردات نيروي کار نيز موجب خروج ارز خواهد گرديد و در نتيجه بحران اقتصادي کشور را فرا خواهد گرفت.

3. خطرات فرهنگي و اجتماعي

زماني که تفکر کنترل جمعيت و تک‌فرزندي در کشور به گفتمان رايج تبديل شد، آثار و تبعات فرهنگي خاصي نيز در پي داشت و عقيم‌سازي زنان و مردان به يک عرف مجاز تبديل شد به طوري که امروز در جمهوري اسلامي تنها موردي که در بيمارستان‌ها و خانه‌هاي بهداشت به صورت رايگان انجام و بعضا جايزه هم اعطا مي‌شود، عمل عقيم‌سازي است! طبيعي است در اين فرهنگ، برخي خانواده‌هايي که از تنهايي رنج مي‌برند خلأ انس با فرزند را با انس با حيوانات به ويژه سگ پر کنند؛ امري که امروزه در بسياري از شهرهاي بزرگ به ويژه مناطق اشراف‌نشين به چشم مي‌خورد. شغل‌هاي جديد و مغازه‌هايي با عنوان غذاي سگ و شستشوي سگ و درمانگاه سگ و...

4. عوامل اصلي کاهش جمعيت

از عمده عوامل کاهش رشد جمعيت مي‌توان به اختصار، امور ذيل را نام برد:

1-4. افزايش سن ازدواج؛ در اين صورت تک فرزندي و يا کم فرزندي از پيامدهاي طبيعي ازدواج است.

2-4. طلاق‌هاي فراوان و زودرس که اغلب اين خانم‌ها موفق به ازدواج ديگري نمي‌شوند.

3-4. قوانين دست و پاگير مثل بيمه نشدن فرزندان چهارم به بالا و...

4-4. تبليغات گسترده بر ضد فرزند متعدد و تبليغ مثبت براي تک فرزندي و اولاد کم‌تر و تشويق‌هاي فراوان براي کاهش رشد از جمله رايگان بودن عقيم‌سازي مردان و زنان. سنگ‌اندازي در برابر طرح‌هايي که در راستاي تشويق فرزندداري ارائه شده بود مثل طرح آتيه رئيس جمهور که مقرر شد براي هر نوزاد، مبلغ يک ميليون تومان به حسابش ريخته شود، اما از سوي مجلس تامين بودجه نشد.


حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب هيچ گاه از سياست‌هاي تعديل جمعيتي دفاع نکرده‌اند بلکه امام در بياناتشان از ظرفيت ايران براي جمعيت 200 ميليوني و مقام معظم رهبري از جميت 150 ميليوني سخن به ميان آورده‌اند. ايشان در خصوص جمعيت فرموده‌اند: «من معتقدم که کشور ما با امکاناتي که داريم مي‌تواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعيتم. هر اقدام و تدبيري که مي‌خواهند براي متوقف کردن رشد جمعيت انجام بگيرد بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد»

همه این فشارها وتحریمهای ۳۵ساله که از جانب کشورهای زورگو وبا هدایت ومشورت اسرائیل و وهابیون ،برمردم مظلوم ایران،وارد شده،همگی درکاهش رشد جمعیت شیعه،تاثیر زیادی داشته است.

 

 |+| نوشته شده در  پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
چــ ـه کوتاه است فاصله میان ..
بالا رفتن دست علـی (ع) و بالا رفتن سر حسیــ ن (ع) ...

فاصلـه ای از ظهر غدیـ ـر تا ظهر عاشــ ـورا !!
 
 
این نتیجه تفرقه منافقین وپس مانده های قریش که از پیامبروعلی کینه داشتندوباعث انحراف اسلام حقیقی از راه راست شدندوتعدادزیادی از مسلمانان بی بصیرت هم
اونها راهمراهی کردندوبخاطررسیدن به طلاو مقام وخوشبختی دنیااز حسین(ع) بریدندوبه بنی امیه ملحق شدند.نفهمیده،دنیا و آخرت خودرا یکجا فروختند.....
خداوندعاقبت همه مارا به خیرکند. 
 
 |+| نوشته شده در  سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
                                   امام علی (علیه السلام) و زیبایی ها:                              

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: امام علی(علیه السلام) تربیت شده دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 |+| نوشته شده در  سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

در 13 آبان سه واقعه مهم تاریخی به وقوع پیوسته كه در هر سه این ماجرا پای آمریكا درمیان است .

1.تبعید امام در سال 1343

2.اعتراض دانش آموزان در 13 آبان 57

3.تسخیر سفارت آمریكا در 13 آبان 58(انقلاب دوم )

علت تبعید امام در سال۱۳۴۳

 در سال 1343 شرایط اجتماعی و فشارهای مردمی و یاران امام و روحانیت و طلاب و مدرسین حوزه علمیه قم سبب شد که حضرت امام را پس از ده ماه زندان و حصر در تهران و شهر قم آزاد کردند و چنان تصور می کردند که معظم له پس از آزادی از زندان و حصر نهضت و حرکت اسلامخواهانه را ادامه نخواهند داد.هر روز که می گذشت بر شدت مبارزات حضرت امام با رژیم فاسد و جبار افزوده می شد تا در مهرماه 1343 که مصونیت مستشاران نظامی امریکا از تصویب مجلس گذشت و حضرت امام آن سخنرانی معروف را بر ضد آن قانون در روز تولد حضرت زهرا (س) که برابر با چهارم آبان 1343 بود فرمودند و تنظیم کننده لایحه و تصویب کنندگان و توشیح کننده و اجرا کنندگان را خائن به اسلام و کشور دانستند و شدیدترین حملات را به رژیم شاه و امریکا بویژه به رئیس جمهور امریکا داشتند. سخنرانی را نیز به صورت اعلامیه به توسط موتلفه اسلامی و به صورت گسترده دستور پخش دادند که شرایط سیاسی و اجتماعی را سبب شد که جز تبعید حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) هیچ راه گریزی برای حفظ رژیم و شاه و استمرار سلطه ننگین آمریکا نمانده بود.

علت اعتراض دانش آموزان در 13 آبان 57

سیزدهم روز آبان در تقویم جمهوری اسلامی ایران به نام روز دانش آموز ثبت شده است. این مناسبت یادآور حادثه ای است که در 13 آبان سال 57 اتفاق افتاده است.با شروع سال تحصیلی در مهر 57 ، دانشگاه تهران به تدریج تبدیل به مهم ترین مرکز تجمع مخالفان رژیم شاه شد. دانشگاه که سالها به عنوان سنگر آزادی در مقابل حکومت شاه مقاومت کرده بود اینک آغوش خود را به روی مردم گشوده بود. هر روز هزاران نفر از نقاط مختلف شهر به دانشگاه می آمدند تا هم از آخرین رویدادهای انقلاب با خبر شوند و هم در راهپیمایی های خودجوش که اغلب از دانشگاه شروع می شد ، شرکت کنند . در داخل دانشگاه و پیاده رو های خیابان انقلاب ، عده ای در گوشه و کنار بساط فروش کتاب های ممنوعه معروف به کتاب های جلد سفید را پهن کرده بودند. در دانشکده های مختلف دانشگاه نمایشگاه کتاب و عکس دایر بود. رژیم شاه با وجود اعلام حکومت نظامی،  قادر به کنترل اوضاع نبود. مردم دیگر از ماموران حکومت نظامی که در خیابانها مستقر شده بودند نمی ترسیدند و دولت شریف امامی که نام دولت آشتی ملی برخود نهاده بود، ابتکار عمل را از دست داده بود. رژیم شاه به سرعت به سمت فروپاشی می رفت. انجمن اسلامی معلمان نیز که در آبان سال 57 با حضور محمدعلی رجایی که تازه از زندان آزاد شده بود، تاسیس شد .بوی انقلاب فضا را پرکرده بود . مدیران یا انقلابی شده بودند و یا دیگر اقتدار سابق را نداشتند. معمولا دانش آموزان برخی مدارس به تشویق معلمان و یا تحت تاثیر فضای عمومی جامعه ، مدارس را تعطیل می کردند و به راه پیمایی های انقلابی ملحق می شدند.

روز سیزده آبان۵۷ ده ها نفر از دانش آموزان دبیرستان های نزدیک دانشگاه تهران با تعطیل کردن کلاس‌های درس به سمت دانشگاه راهپیمایی و سر راه خود دبیرستان های دیگر را نیز تعطیل کردند. نزدیک دانشگاه ، سربازان ارتش با شلیک تیر هوایی و انفجار گاز اشک‌آور به مقابله با دانش‌آموزان پرداختند و آنها را متفرق کردند. دانش‌آموزان هم شعارهای «مرگ بر شاه» و «معلم به پا خیز محصلت کشته شد» سر دادند. سربازان در پیاده‌روی مقابل دانشگاه تا اطراف پارک دانشجو مستقر بودند و دانشجویان و مردم در محوطه‌ دانشگاه، پشت میله‌های سبز ، روبه‌روی سربازان شعار می دادند.

بر اساس گزارش یک شاهد عینی ناگهان یک سرباز که تحت تاثیر قرار گرفته بود، واحد تحت فرماندهی خود را رها کرد و به سوی مردم دوید، افسر فرمانده به سوی وی شلیک کرد و در گیری آغاز شد. مردمی که غافلگیر شده‌بودند، پشت ماشین‌ها، درخت‌ها و در جوی کنار خیابان پناه‌ می‌گرفتند. عده‌ای مجروحین را به دانشکده پزشکی می‌رساندند. گروه‌های کوچکی از مردم و به خصوص دانش‌آموزانی که از جاهای مختلف به سوی دانشگاه می‌آمدند با شنیدن صدای تیراندازی به سوی دانشگاه دویدند. مرکز درگیری در محوطه ورودی دانشگاه جلوی سر در اصلی قرار داشت.

نظامیان وارد محوطه دانشگاه شدند و شروع به تیراندازی و انفجار گاز اشک‌آور کردند. دانش‌آموزان و دانشجویان برای خنثی کردن اثرات گاز اشک‌آور، مقوا و کاغذ و شاخه ها و برگهای خشک درختان را آتش زدند. گروه فیلم‌بردار تلویزیون دولتی، از تمام این اتفاقات فیلم‌ برداری کرد. کارکنان انقلابی تلویزیون در اقدامی شجاعانه فیلم درگیری های دانشگاه را همان شب در برنامه خبر، به مدت دو دقیقه نمایش دادند. پخش تصاویر تیراندازی ارتش به سوی مردم بی سلاح، بینندگان میلیونی تلویزیون را به شدت مبهوت و خشمگین کرد. حادثه 13 آبان 1357 پیامدهای سهمگینی برای حکومت شاه داشت تاآنجائیکه شاه پیامی را در 15 آبان در تلویزیون پخش نمود به این مضمون:«من صدای انقلاب شما ملت ایران را شنیدم». مردم پیام شاه را  نشانه ضعف و زوال رژیم دانستند.

امام خمینی (ره) روز 14 آبان طی پیامی به ملت ایران از اقامتگاه خود در نوفل لوشاتوی فرانسه ، واقعه دانشگاه را محکوم کرد و شاه را مسئول تمام خرابیها و خیانتها دانست. ایشان ضمن دعوت مردم به صبر فرمود: «من از این راه دور چشم امید به شما دوخته‌ام ... و صدای آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی شما را به گوش جهانیان می‌رسانم.

تسخیر سفارت آمریكا در 13 آبان 58(انقلاب دوم )

اگر بخواهیم در یك نگاه تاریخی رابطه ایران و آمریكا را مورد بررسی قرار دهیم چهار دوره تا سال 58 می توان از هم تفكیك كرد.یكی از مشروطه تا سال 1320 هست كه آمریكا سعی دارد با ارائه خدماتی خود را به عنوان نیروی سوم به مردم ایران معرفی كند در این دوره قدرت جهانی آمریكا تازه در حال شكل گرفتن می باشد و در این دوران در فكر ایجاد مشروعیت در كشورهای جهان سوم میباشد.مقطع دیگر بعد از شهریور  1320 تا كودتای 28 مرداد هست كه قدرت آمریكا شكل گرفته و در حال گسترش مواضع امپریالیسمی خود می باشد و در پی وابسته كردن ایران به خود است.

از دوره كودتای 28 مرداد به بعد یعنی تا انقلاب 57 كه مقطع سوم تاریخ ایران را شامل می شود.مهمترین ویژگی این دروه گسترش فعالیت های فرهنگی و اقتصادی آمریكا برای تسلط بیشترخود در كل سرزمین ایران است.در این دوران آمریكا سعی دارد در كشورهای همسایه ایران نیز اصلاحات اجتماعی و فرهنگی به نفع خود انجام دهد.یعنی در پی ایجاد ساختار های هستند كه منافع آمریكایی ها را در بلند مدت برآورده كند.این در شرایطی است كه در این دوران در جامعه روحانیت شیعی ما نوعی اختلاف در مسائل روز وجود دارد اما از تاریخ 42 به بعد نظام روحانیت وارد یك استراتژیك جدید می شود.

  در شخصیت امام خمینی (ره)كه هم جامعه شناس خوب هم سیاست مدار هم فقیه عالی قدر هستند تحولات جامعه را در این چهل ساله به خوبی رصد كرده اند اگر امام را دردوره جوانی نگاه كنید با مفهوم پارلمان آشناست یعنی با تمام این سازو برگ های دنیا معاصر آشنای كامل دارند به همین دلیل امام نسبت به این سیاست های بیگانگان عكس العمل نشان می دهد.یعنی امام بر اساس شایعات تصمیم نمی گرفت بلكه با پی گیری مسائل روز و با آگاهی كامل از آن وقایع تصمیم می گرفتند.این در شرایط است كه در دوران امام بسیاری حتی روشنفكران هم مسائل روز را درك نمی كردند.

امام خمینی در این سالها به عنوان رهبر و ستون مبارزه با استعمار آمریكا در ایران شناخته شده بودند نمونه آن مبارزه ایشان با قانون كاپیتولاسیون در آن زمان بود.در این مبارزه امام نشان دادند عمق این قانون را فهیده بودند و تمام لوایح مربوط به این قاعده را پی گیری می كردند.و امام فهیمد اجرای این قانون به معنای زیر سلطه رفتن یك كشور شیعی زیر نظر یك كشور بیگانه است به همین جهت با فهم و درایتی كه داشتند علیه این قانون ایستادگی كردند.حالا اگر از این به بعد سخنرانی امام را تا 4 آبان نگاه كنید ، نظام داخلی ایران را متحول كرد سوالهای استفهامی كه امام از اذهان عمومی می كنند یا از مراجع قم نجف و غیره ولله گنه كار است كسی بپذیرد اینها در آن موقع توانست فضای داخلی جامعه را متحول كند.به همین دلیل بلا فاصله حکومت در واكنش به حرف های امام،ایشان را تبعید می كنند .

موقعیت آمریكایی ها دردوران(1342-57)در ایران

در این دوران كه دولت خود را در خدمت سیاست های آمریكا قرار داده بود و كارشناسان آمریكای در سراسر ایران مستقر می شوند و عرصه های فرهنگی واقتصادی ایران را به دست میگیرند تا تقریبا 1355 چیزی حدود 50 الی 60 هزار نفر نیرو در كشور را به كار گرفته اند و تقریبا در تمام حوزه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دخالت دارند و این حوزه ها عملا در دست آمریكایی ها قرار دارد.

از این به بعد تقریبا كلیه حركت های ضد شاه تحت تاثیر روشنگری های امام خمینی(ره) قرار دارد و جریان های اسلامی تحت تاثیر همین موضوع به بلوغ سیاسی رسیده اند و سعی دارند كه مخالفت های خود را علنی كنند و شكل اعتراضات به تدریج فرم خیابانی پیدا می كند.این در شرایطی هست كه كاتر وارد ایران می شود و شعار حقوق بشر را مطرح می كند و در همین زمان قرارداد های نظامی همچنان بر جای خود باقی هست و بر شدتش هم افزدوده می شود.بیشترین قراردادهای نظامی با شاه در همین دوران بسته می شود.مجموع این تعارضات باعث بدبینی بین مردم می شود و حركت 13 آبان را میتوان در جهت مبارزه با این سلطه آمریكا دانست.

مجموع این مسائل باعث شد عمده تمركز مردم بعد از انقلاب مسئله آمریكا و تسلط آن بر نظام سیاسی و فرهنگی بر ایران بود.آمریكای ها هر كاری توانستند كردند تا مانع پیروزی انقلاب شوند اما قدرت مردم و نظام اسلامی آنچان بود كه هر آنجه را كه تصمیم می گرفتند از بین می بردند.

واقعه تسخیر لانه جاسوسی به وسیله دانشجویان و با حمایت مردم بود كه در راستای مبارزه با سلطه آمریكا و قدرت های بزرگ بود.باید توجه داشت حركتی را كه امام در سال 1343 شروع كرده بود و در 13 آبان 57 شكوفا شد و درنهایت در 13 آبان 58 به ثمر نشست و برداشت شد.درواقع این روند حركت تاریخی را میتوان حركتی با رهبر امام خمینی قلمداد كرد از همان آغاز در راستای مبارزه با آمریكا و نظام سلطه بود و مردم هم به خوبی پیام امام را شنیدند و با تسخیر سفارت آمریكا انزجار و تنفر خود را از نظام آمریكا نشان دادند.یعنی این روز به عنوان یك حركت انسجام گامی صحیح در راستای تداوم آرمان های امام و انقلاب اسلامی بود.

در  تحریم ها می بیند كه آمریكا اصلا حسن نیتی از خود نشان نمی دهد نگاه آمریكا به ایران یك نگاهی مانند عراق بود و در تكاپو برای وضعیت نفت در برابر غذا بود اما ما می بینیم تحت اقتدار خودمان چگونه انتخابات برگزار می كنیم در جامعه نشاط هست انسجام داخلی هست اما آمریكا سعی دارد تحریم ها را بیشتر كند تا مردم را بد بین كند این نشان میدهد كه آمریكا آدم نشده و سر عقل نیامده موارد زیاد دیگری هم هست كه نشان میدهد آمریكا خلاف ادعاها و نظرات دموكراتیك خود عمل میكند مثلا بحث حمایت از اسرائیل و نپذیرفتن منطق صلح جویانه نظام جمهوری اسلامی ایران در دنیا و تا وقتی كه این وضعیت هست باید شعار مرگ بر آمریكا را حفظ كردو به كار برد.

اگربخواهیم به طورخلاصه به پیامدهای حادثه بزرگ تسخیر لانه جاسوسی بپردازیم میتوان به مواردزیراشاره کرد:

۱.پایان یافتن رابطه استعماری ایران وآمریکا

۲.روشن شدن ماهیت ننگین ایالات متحده آمریکا که بااقدامات جاسوسانه خود،افکارشیطانی وخرابکارانه درسرداشت.

۳.جلوگیری ازایجاد بحران وآشوب باتسخیرمرکزبحران آفرینی آمریکا

۴.ازبین رفتن گروهای مارکسیستی،گروههایی که تاپیش ازآن خودراتنهاسردمدارمبارزه باامپریالیسم آمریکا میدانستند.

۵.بازگشت مردم به صحنه که با توطئه های دولت موقت خانه نشین شده بودند.

۶.شکست هیمنه واسطوره جهانی آمریکا

۷.شکست کارتر درانتخابات ریاست جمهوری آمریکادرسال ۱۹۸۰

 |+| نوشته شده در  دوازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

فقر  همه جا سر ميكشد

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست...طلا و غذا نيست

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود

فقر ،  همه جا سر ميكشد

          فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست

                       فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است

                                                       
دکتر علی شریعتی
 |+| نوشته شده در  چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

kheslate sarmayedari baraye baazi afrad hamrah ba khesasat va ghorure

 darsi ke az pedaram gereftam ineke age midunid gharare maghruro، khasis beshid hichgah az khoda nakhain ke dar radife sarmayedaran ghararetun bede be jaygahe khodetun razi bashin

 

 |+| نوشته شده در  چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

حضرت علی علیه السلام برجمعی واردشده وازآنها سئوال فرمودند:آیامیدانیدامیدبخش ترین

 آیه قرآن کدام آست؟!هرکس به فراخورحال خویش آیه ایی راعنوان کرد:

* بعضی گفتند: آیه «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ/ خداوند جز شرک، گناهان

 دیگر را می بخشد.» سوره نساء/آیه 48.

 * بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ

 یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیماً

 هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.»

 سوره نساء/ آیه 110.

 * عدّه ای اظهار داشتند آیه «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ

 إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً

ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کرده اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او

 همه گناهان را می بخشد.» سوره زمر/آیه 53.

 * تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ

ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ

کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند می کنند

و برای گناهان خویش استغفار می نمایند، و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.»

 سوره آل عمران/آیه 134.

  بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند:

 از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: امید بخش ترین آیه در قرآن

 این آیه است:

 «وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفِیَ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»

 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه دادند: «یا علی! سوگند به خداوندی که مرا

 بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد، وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد،

گناهانش ریخته می شود، و زمانی که رو به قبله کند، پاک می شود. یا علی!

مثال اقامه کننده نمازهای روزانه، مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که

 جلوی منزل اوست خود را شستشو کند. (تفاسیر مجمع البیان و کنزالدقائق.)

 

 |+| نوشته شده در  بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

قال الله تعالی:

وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ ذَلِكَ

 ذِكْرَى لِلذَّاكِرِینَ {114} هود

بدرستیكه حسنات ونیكیها، گناهان و بدیها را پاك می‌كنند.

 |+| نوشته شده در  نوزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
افسران - چه زن ، چه مرد !!!
 |+| نوشته شده در  پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
افسران - دل های مومنین...
 |+| نوشته شده در  پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

تعبیری از مرحوم آیت الله بهجت درموردمرگ

قیامت مراحلی دارد که شروعش از مرگ است و اگر هنگام ورود به عالم برزخ انسان کور وارد شود تا آخر نیز کور خواهد بود.

کسی که از اینجا بصیرت پیدا نکند چشم باطنش باز نشود خدابین و حق بین نشود، امام بین نشود وقتی به آنجا می‌رود آنجا هم نمی‌شود.

انسان آنجا نمی‌تواند چشمی را از کسی قرض کند و یا کاری کند که آنجا به او چشم دهند.

هرکس در آنجا هر چی دارد از اینجا می‌برد.

کسانی که در این عالم از حرام چشم بپوشند همانطور که از حرام دهن بستند خدا یک دهان دیگر در باطن برای او باز می‌کند که لقمه‌های معرفتی و از آن جرعه‌های محبتی به کام جانش روزی شود.

خداوند متعالی سفره‌ای از امیرالمومنین برای دل همچنین انسانی پهن می‌کند و او مه‌مان امیرالمومنین خواهد شد.

شیرینی اسم ائمه را در این صورت قشنگ می‌یابیم، این‌جور نیست که اسم ائمه با اسماء دیگر برای ما یکسان باشد وقتی حسین گفته می‌شود، وقتی علی گفته می‌شود، وقتی فاطمه گفته می‌شود، اصلاً عالم عالم دیگری می‌شود.

سکونی از شاگردان امام صادق (ع) بود، عامی مقبولی بود چند روزی در جلسات درس حضرت حاضر نشد بعد از اینکه برگشت حضرت فرمودند کجا بودی، او گفت: زنم حامله بود و چون کسی در خانه نبود مانده بودم تا کمکش کنم.

حضرت فرمودند، خدا چه بچه‌ای بهت داد، عرض کرد: دختر، فرمود: اسمش را چه گذاشتی، عرض کرد: فاطمه، امام صادق (ع) فرمودند: حال که اسمش را فاطمه گذاشتی مواظب باش تا به او سیلی نزنی.

خود این اسم‌ها به اشخاص اعتبار می‌دهد حیف است که انسان از اعتبار ائمه کسب اعتبار نکند.

جوان‌ها، بچه‌ها، خانواده‌ها، شیرین‌ترین اسم‌ها را باید انتخاب کنند، شاید در ظاهر قضیه فرقی نکند اما روح این اسم‌ها با هم متفاوت است، این اتفاق حسی نیست که با زبان انسان قابل کشف باشد این مسئله از حواس باطن است، این حس ششم که می‌گویند ماوراء حواس فیزیکی و عمل و عکس العمل مادی است و کسی که در رحم این عالم دارای بینایی نباشد و کور مادرزاد متولد شود در این عالم هم نمی‌شود برایش چشم گذاشت چون چشم ندارد و همین‌طور متولد شده است.

اینجا هم اگر کسی چشم بصیرتش باز نباشد خدا‌شناسی، پیغمبر‌شناسی، امام‌شناسی، ولی‌شناسی، وحی‌شناسی، دشمن‌شناسی، باطل‌شناسی نداشته باشد در آنجا هم گیرش نمی‌آید.

لذا در روایات زیادی داریم که کسانی که به خداوند متصل شده‌اند و شناخت واقعی با حق تعالی پیدا کرده‌اند در زمان مرگشان خداوند درهای رحمت را به صورت ویژه برایشان باز می‌کنند.

در کتاب اربعین مرحوم علامه شیخ الاسلام شیخ بهایی که انسان بسیار بزرگی بودند و مدارج علمی و عرفانی و سیر و سلوک را پیموده بودند و کتابشان برای فرهیختگان و جوان‌های تحصیل‌کرده و مردم باصفا جزء کتاب‌های بسیار سودمند است، چهل حدیث انتخاب شده است که از جمله احادیثی است که ما می‌توانیم سر سفره‌اش باشیم و استفاده کنیم.

در یکی از احادیثی که در کتاب اربعین آمده است، خداوند می‌فرماید من در هیچ کاری تردید نمی‌کنم الا در قبض روح عبد مومنم من لقاء او را دوست دارم زیرا او با مرگ به من می‌رسد.

تعبیری از مرحوم آیت الله بهجت است که می‌گوید مرگ یکی از لذت‌های مومن است و هیچ لذتی به اندازه مرگ برای مومن لذیذ نیست.

زمانی که انسان مومنی در حال احتزار است خودش بسیار اضطراب دارد وقتی که حضرت عزرائیل از چنین بنده‌ای علت اضطرابش را می‌پرسد او می‌گوید بالاخره عمری زحمت کشیده بودم و تازه می‌خواستم از زحماتم استفاده کنم با اشاره حضرت عزرائیل پرده‌ای از جلوی چشمانش کنار می‌رود و قصر بهشتی‌اش را می‌بیند اما باز هم آرام نمی‌شود و علت ناراحتی‌اش را فرزندان و خانواده‌اش ذکر می‌کند اما زمانی که پرده دیگر از جلوی چشمانش کنار می‌رود او بی‌بی دو عالم حضرت صدیقه طاهره و پدرش و همسرش و حسنین را می‌بیند که به استقبالش می‌‌آیند و به او می‌گویند تو بچه‌هایت را از دست می‌دهی اما این‌ها را به دست می‌آوری.

باشد که بی‌بی دو عالم به استقبال همه ما بعد از مرگ بیاید...

 |+| نوشته شده در  سوم مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 
کتابی بسیارخوب برای دختران
کتاب «دختران بخوانند» جلد اول از مجموعه هفت جلدي «آنچه بايد همه بدانند» است. 

«دختران بخوانند» کتابي است که همه دختران به آن علاقه نشان خواهند داد.
 زيرا مملو از داستان هاي واقعي و اتفاقاتي است که براي همه دختران، خواندني، آموزنده و بسيار جذاب خواهد بود. اين کتاب در برخي هفته ها پرفروش ترين کتاب معرفي شده و برخي کارشناسان خانواده نيز مطالعه آن را توصيه کرده اند.

دکتر منصوره رحمان دوست از مشاوران خانواده درباره اين کتاب اين طور گفته است: در اين کتاب، نويسنده هرگز از احساسات دختران جوان غافل نبوده و به صورتي غير مستقيم، ارائه طريق کرده و در نهايت از برکت آيات و روايات نيز، خواننده را بي بهره نگذاشته است. از خواننده گرامي اين انتظار مي رود که با دقت و توجه وافي، اين مجموعه را مطالعه کند و به اين کتاب، به عنوان «شاه کليدي» براي حل مشکلات خود بنگرد و هر چه بيشتر، از آن بهره ببرد.

فراموش نکنيم هر کدام از ما در قبال ديگري مسئول هستيم، به خصوص زماني که آن فرد يا افراد، اعضاي خانواده ما باشند، بنابراين هر چه بيشتر بدانيم و به آن عمل کنيم در ارتقاي سطح امنيت خانواده خود، موفق تر خواهيم بود.
همچنين نويسنده کتاب با توجه به آسيب پذيري روابط عاطفي افراد در دوران معاصر و تکيه بر مشاهدات زندگي روزمره،  نکاتي را براي پيشگيري از اين آسيب ها به ويژه براي دختران به رشته تحرير درآورده است.

 قدير عيدي زاده، نويسنده کتاب، با تکيه بر تحقيقات و پژوهش هايش، نکاتي را يافته که در ميان گذاشتن آن با دختران ضروري است.

نويسنده کتاب بيش از هر چيز بر ازدواج تاکيد دارد و آنچه با دختران در ميان مي گذارد نيز مرتبط با همين امر است. وي بر انتخاب همسر تاکيد ويژه دارد و نکات و داستان هاي واقعي را روايت مي کند تا از طريق آن مخاطبانش را به اهميت اين موضوع آگاه سازد.

عيدي زاده در شيوه نگارش اين کتاب، اصل را بر جذب مخاطب قرار داده، به همين دليل موضوعات مورد نظرش را با ذکر داستان هاي واقعي همراه کرده است. وي درباره اين داستان ها مي کوشد با به بحث کشيدن موضوعات آن، در ذهن مخاطب پرسش هايي را ايجاد کند و او را به تفکر وادارد. بايد گفت اين کتاب يکي ديگر از آثاري است که مي کوشد تا جايي که در توان دارد، روابط عاطفي انسان ها را از آسيب ها مصون دارد.
چاپ نخست کتاب «دختران بخوانند» در شمارگان 5000 نسخه، 270 صفحه و با بهاي 72000 ريال از سوي انتشارات پرسمان منتشر شده است.

 |+| نوشته شده در  بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 


هتك حرمت پیكر حجربن عدی در سوریه

عناصر وهابی گروهك تروریستی در شنیع ترین اقدام هتاكانه خود از بدو آغاز فعالیت های فرقه ای در كشور سوریه كه با هدف دامن زدن به آتش تفرقه بین مسلمانان انجام گرفته است، با حمله به مرقد مطهر "حُجر بن دی" (رحمة الله علیه) و تخریب ضریح و نبش قبر آن صحابی جلیل القدر، پیكر تازه و آغشته به خون او را بیرون كشیده و با خود به سرقت بردند. 
حجر در عین دلاورى، مرد تقوا و نیایش و معنویت بود و به همین سبب او را "حجر الخیر" مى نامیدند، در برابر حجر شر كه از یاران معاویه بود. او نسبت به مادرش همواره نیكى مى كرد و نماز و روزه فراوان انجام مى داد. او هرگز بى وضو نمى ماند و هر وقت وضو مى گرفت، پس از آن حتماً نماز مستحبی هم مى خواند. دعاى او در پیشگاه پروردگار به هدف اجابت مى رسید و نزد همگان به "مستجاب الدعوه" بودن شهره بود.
 او در میان یاران حضرت على(علیه السلام) نمونه بود. او در مدت خلافت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در ركاب آن حضرت شمشیر مى زد. او پیش از شروع جنگ صفین، روزى پشتیبانى خود را از امیر مؤمنان(علیه السلام) چنین اعلام كرد: «ما زاده جنگ و فرزندان شمشیریم؛ مى دانیم جنگ را از كجا باید شروع كرد و چگونه از آن بهره بردارى نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده و زود شناختیم. ما داراى یاران نیك، خویشاوندان و عشیره فراوان، رأى آزموده و نیروى پسندیده هستیم و اینك اختیار ما در دست توست یا امیرالمؤمنین! اگر به شرق یا غرب جهان بروى، در ركاب تو خواهیم ماند و هر چه دستور دهى اطاعت مى كنیم.» امیر مؤمنان(علیه السلام) از این وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا كرد.
 
یكى دیگر از افتخارات حجر، مقابله با "ضحاك" یكى از فرماندهان نامدار لشكر شام بود كه در این نبرد پیروز شد.
 
حجر در جنگ صفین از طرف امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمانده قبیله كنده بود و در جنگ نهروان فرماندهی میسره (سمت چپ) لشگر امام را بر عهده داشت.
 
بعد از شهادت امام على(علیه السلام) و جریان صلح تحمیلى بر امام حسن(علیه السلام)، حاكمان شهرها به دستور معاویه شروع به شكنجه و آزار شیعیان كردند. یكى از این حاكمان، مغیره بن شعبه(علیه اللعنة) بود كه چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و فضیلت حجر آگاه بود ناگزیر به آن اعتراف مى كرد و مى گفت: «نمى خواهم بهترین مردان شهر را بكشم تا آنان را در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهكار! با قتل حجر و یاران او معاویه در دنیا به عزت و سرورى مى رسد ولى مغیره روز قیامت ذلیل و مغذب مى گردد.»
 
بیان حجر در رثای امام علی (علیه السلام)
حجر بن عدى، فرداى ضربت خوردن مولاى متقیان چنین گفت: تأسف و اندوه من، به خاطر سرور پرهیزگاران، پدر پاكان و شیرمرد پاكیزه خویى است كه او را كافرى پست، گمراه، دور از رحمت خدا و گنهكارى مفسد و سنگدل كشت. لعنت خدا بر كسى باد كه از شما خاندان دورى كند، زیرا شما خاندان پیامبر، راهنما و نقطه امید من در روز رستاخیزید.
 
بشارت شهادت حجر از زبان امام علی(ع)
چشمان نافذ و بصیر امیر مؤمنان(علیه السلام) به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: «چگونه خواهى بود هنگامى كه تو را به تبرّى جویی از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال كه از تو بخواهند پیوند دوستى ات را از من بگسلى؟» حجر پاسخ داد: «به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره كنند و اگر خرمنى از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را مى پذیرم ولى تبراى از تو را، هرگز.»
حضرت على(علیه السلام) هم شهادت حجر و یارانش را پیشاپیش مژده داد و فرمود: ای اهل كوفه! هفت نفر از بهترین مردان شما در عذراء كشته خواهند شد كه وضع آنان، مانند "اصحاب اخدود" خواهد بود.
 
زیاد بن ابیه با حجر چه كرد؟
در سال 50 هجرى، دست مرگ طومار عمر "مغیره بن شعبه"(علیه اللعنة) را در هم نوردید و معاویه(علیه اللعنة) "زیاد بن ابیه"(علیه اللعنة) برادرخوانده بدنام و سفاك خود را كه حكمران بصره بود همزمان، به حكمرانى كوفه نیز منصوب نمود اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب حُجر مواجه شد كه بر فراز منبر رفت و چنین گفت: «اگر نتوانم این قریه ناچیز (یعنى كوفه) را از شر تحریكات حجر حفظ كنم مرد نیستم! من بلائى بر سر حجر بیاورم كه براى آیندگان عبرت باشد.» او اما با سرسختى حجر و یارانش مواجه شد و ناگزیر پس از تلاش‌هاى فراوان از دستگیرى وى نا امید شد اما با بى وفایى و خیانت كوفیان، چندى بعد، حجر مجبور شد در عوض دادن امان‌نامه از طرف زیاد، خود را تسلیم كند چون همرزمان حجر، بازداشت و سركوب شدند، زیاد براى اینكه معاویه را به كشتن حجر وا دارد، شروع به جمع آورى شهادت‌هاى دروغ و طومارى بى‌اساس بر ضد حجر و همرزمانش كرد و سرانجام حجر و 11 تن از یارانش را به شام حركت داد و در نتیجه هفت تن از همراهان حجر، آزاد و باقى به مرگ محكوم شدند.
 
ضریح مزار حجر بن عدی پیش از تخریب

71109563904145835322.jpg 

 
   كوتاه‌ترین نماز در همه عمر                                                                                                                
هنگامى كه نوبت قتل حجر رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند؛ او موافقت كرد. حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد. پرسیدند: «آیا از ترس مرگ، نماز را طول دادى؟» گفت: «به خدا سوگند در عمرم هرگاه وضو ساخته‌ام دو ركعت نماز هم خوانده‌ام و هرگز نمازى به این كوتاهى نخوانده‌ام و براى اینكه خیال نكنید من از مرگ مى‌ترسم نمازم را این‌قدر كوتاه خواندم.» و بعد گفت: «پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نكنید و خون پیكرم را نشویید زیرا مى‌خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم.»
 

خبر شهادت حجر و همرزمانش، بازتاب وسیعی در جامعه داشت كه شدیدترین اعتراض به این اقدام را امام حسین(علیه السلام) علیه معاویه انجام داد. در این بین، عایشه نیز كه از عظمت مقام حجر نزد پیامبر خدا(ص) آگاه بود معترض بود و شخصى را نزد معاویه فرستاده بود تا مانع كشتن حجر شود اما كار از كار گذشته بود. عایشه به معاویه گفت: از پیامبر(ص) شنیدم كه فرمود: «پس از من، هفت نفر كشته مى شوند كه خدا و اهل آسمان از قتل آنان، خشمگین خواهند شد.»
گویند معاویه، هنگام مرگ، دچار كابوس ترسناكى شده بود و در حالى كه به‌شدت دچار تشنج و درد بود تكرار مى‌كرد: «اى حجر! مؤاخذه و گرفتارى من به خاطر تو طولانى خواهد بود.»
 
تأثیر شهادت حجر
شهادت حجر، تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت و موج نفرت از امویان، سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت به طوری كه عایشه هنگامی كه در موسم حج با معاویه دیدار كرد به او گفت: «چرا حجر و یاران او را كشتی و از خود شكیبایی نشان ندادی؟ به‌راستی كه از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود در «مرج عذراء» (عدرا البلد) جماعتی كشته می‌شوند كه فرشتگان آسمان از كشته‌شدن آنان، به خشم خواهند آمد.»
 
معاویه برای اینكه عمل خود را توجیه كند، گفت: «متأسفانه در آن زمان، هیچ مرد عاقل و كاردانی نزد من نبود تا مرا از این كار باز دارد!»
 |+| نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

 

 

http://uploadtak.com/images/v9387_neginesabz.mp3

 

 |+| نوشته شده در  دهم اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
 
http://uploadtak.com/images/l8533_21614027371843668642.jpg

l8533_21614027371843668642.jpg

پروردگارا،خداوندا،به حق مردم خوب ونجیب وآبرومندیزدی،منو ببخش وآبرویم را در دودنیا نریز.کمکمون کن تا به آداب خوب آنها، زندگی کنیم.

y512_88359042389008216690.jpg 
http://www.uploadtak.com/images/y512_88359042389008216690.jpg

 |+| نوشته شده در  دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
مسلمانان شاهد از بین رفتن بدترین و کثیف ترین و جاهل ترین آدمهای روی زمین در خاک سوریه هستند.تروریستهایی که دست پرورده انگلیس و اسرائیل وآمریکا هستند.وبه خاطرروزی ۱۰۰دلار به سوریه رفتندتا افکار سلفی وبهایی و وهابی خودرادرکشورهای مستقل اسلامی پیاده کنند.ولی بالطف خدا در باتلاق سوریه گرفتارشدند.نه راه پیش دارندونه راه برگشت.یاهلاکت ویااسیری.خداراشکر.

 اینها گروههایی هستندکه بانقشه های تفرقه انگیزانگلیس،به وجودآمده اند.به نظرم ،به هلاکت  رسیدن این تروریستهای خارجی درسوریه،پدیدارشدن بیشترنور در تاریکیهاست.اینقدر پست وبی شعورهستندبه جای آنکه برای آزادی فلسطین بجنگند،برای آزادی اسرائیل می جنگند.

 |+| نوشته شده در  چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
تحریف تاریخ

s973_zimg_014_12.jpg 

http://uploadtak.com/images/s973_zimg_014_12.jpg
http://uploadpa.com/beta/12/gno375b3drs4v61mdi.jpg

سریال«حریم سلطان» فقط یک شوی مبتذل جاذبه‌های جنسی است و «عشق ممنوع» آموزش گام‌به‌گام پستی و خیانت.

 کارتل‌های خدانشناس رسانه‌ایی  چگونه با به تصویرکشیدن خیانت و ابتذال و چه و چه می‌خواهند اخلاق و ذهنیات مخاطبان پیر و جوان ایران اسلامی را به لجن بکشند و رذالت و بی‌ناموسی را به جای شرف وغیرت نهادینه کنند!البته به صورت نرم و آهسته،تا خیلی ها این عوض شدن خودرا نفهمند.

 |+| نوشته شده در  بیست و نهم دی ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
 

http://uploadpa.com/beta/12/anckp4ujlvts7lbx4qzo.mp3

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  بیست و دوم دی ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
 

http://uploadpa.com/beta/12/c894rm31nbokkrlkqq2g.mp3

http://uploadtak.com/images/g4987__.mp3

حدیث شریف کساء
 

جابربن عبدالله انصاری از فاطمه علیهاسلام روایت می‌کند که فرمود:
یک روز پدرم رسول خدا نزد من آمد. سپس فرزندانم حسن و حسین و بعد امیرالمؤمنین علی وارد شدند. همه در زیر یک عبا جمع شدیم.
پدرم دو طرف عبا را گرفت و با دست راست به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت:« پروردگارا! اینها اهل بیت و نزدیکان من هستند؛ گوشت آنها گوشت من و خون آنها خون من است. هر که آنها را بیازارد، مرا آزرده است. با آن کس که با اینها جنگ کند، در جنگم و با آن کس که با اینها مدارا کند، مدارا می‏کنم. دشمنانشان را دشمن دارم و دوستانشان را دوست دارم. اینها از منند و من از اینهایم. پروردگارا! صلوات و برکات و رحمت و آمرزش و رضایت خود را بر من و بر اینها فرو فرست و آنها را از هر گونه رجس و پلیدی پاک و مطهر گردان.»

خداوند عزوجل خطاب فرمود : که ای ملائکه! آسمان و زمین و ماه و خورشید و ستارگان را خلق نکردم مگر برای محبت این پنج نور پاک که در زیر این عبا قرار گرفته‏اند.»
آن‌گاه جبرئیل این آیه را بر پیامبر نازل کرد:« انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا»؛ (احزاب، آیه 33)
 ( پروردگار اراده می‌کند آلودگی و پلیدی را از اهل بیت پاک کند و آنان را مطهر گرداند.)
 

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَيْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دختر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْيّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

 اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

 فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساَّءِ الْيَمانى فَغَطّينى بِهِ فَاَتَيْتُهُ بِالْكِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم

 الْيَمانى فَغَطَّيْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلاَْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه

 فى لَيْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام

وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ يا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى

 جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا

كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَما كانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت

اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا قُرَّةَ عَيْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود:

لى يا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

خدا (ص)است  گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند

فَدَنَى الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء

فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با

مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد

وَقالَالسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم

طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه

وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ

با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو

يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَيْكَ

اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

 السَّلامُ يا اَخى يا وَصِيّى وَخَليفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام

عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟

قالَ وَعَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَيا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير

الْكِساَّءِ فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَيْتى وَخ اَّصَّتى وَح اَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ وَيَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان

مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَيْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً

و خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلاَّئِكَتى وَي ا سُكّ انَ سَم و اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم

سَماَّءً مَبْنِيَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضِيَّئَةً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَكاً يَدُورُ وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا فُلْكاً يَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين

الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ الاَْمينُ جِبْراَّئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند

تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و كان رسالتند:

هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئيلُ يا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِكُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمينُ جِبْراَّئيلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالاِْكْرامِ وَيَقُولُ لَكَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِيَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه

قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضَّيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در

فُلْكاً يَسْرى اِلاّ لاَِجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ

جريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما

 فَهَلْ تَاْذَنُ لى يا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا

در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمينَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ جِبْراَّئيلُ مَعَنا تَحْتَ

امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زير

الْكِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ اِنَّما يُريدُ اللَّهُ

كساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: ((حقيقت اين است كه خدا مى خواهد

لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل )) على عليه السلام به پدرم گفت :

يا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو اين جلوس (و نشستن ) ما در زير كساء چه فضيلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً

خدا دارد؟ پيغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزيد كه ذكر نشود اين خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمين كه در آن گروهى از

شَيعَتِنا وَمُحِبّينا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

شيعيان و دوستان ما باشند جز آنكه نازل شود بر ايشان رحمت (حق ) و فرا گيرند ايشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ يَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه كه از دور هم پراكنده شوند، على (كه اين فضيلت را شنيد) فرمود: با اين ترتيب به خدا سوگند ما

 وَرَبِّ الْكَعْبَةِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِياً يا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً

رستگار شديم و سوگند به پروردگار كعبه كه شيعيان ما نيز رستگار شدند، دوباره پيغمبر فرمود: اى على سوگند بدانكه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزيد ذكر نشود اين خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمين كه در آن گروهى از شيعيان و دوستان ما باشند و در ميان آنها اندوهناكى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ

آنكه خدا اندوهش را برطرف كند و نه غمناكى جز آنكه خدا غمش را بگشايد و نه حاجتخواهى باشد جز آنكه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدين ترتيب به خدا سوگند ما كامياب و سعادتمند شديم و هم چنين

شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة


 اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم واحشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین

 
 
 |+| نوشته شده در  بیست و دوم دی ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا