|
معرفت
|
||
1- باتوجه به ابيات داده شده به سوالات پاسخ دهيد.
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است
هرکه جز معشوق باشدپرده ی بی گناهی است
بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است
بی چراغان تجلی ، طور سنگ تفرقه است
کعبه و بت خانه را بی یار دیدن مشکل است
بی قراران هر نفس در عالمی جولان کنندد
همچو بوی گل به یکجا آرمیدن مشکل است
در گلستانی که بوی گل گرانی می کند
با قفس برعند لیب ما پریدن مشکل است
تا نگردد جذبه ی توفیق صائب دستگیر
از گلب تعمیر بای خود کشیدن مشکل است
الف) ابیات زیر در چه قالبی سروده شده است؟چرا؟
غزل- مصراع اول با مصراع های زوج هم قافیه است و موضویی عاشقانه دارد
ب) کلمات قافیه و ردیف را در بیت اول بیابید؟
ندیدن و نچیدن – مشکل است
ج) کدامیک از ابیات بالا مصرع است؟چرا؟
بیت اول – چون هر دو مصراع قافیه دارد
د)تخلص در این شعر کدام است؟
صائب
ح) آیا شعر فوق مردف است ؟چرا؟
بله – چون دارای ردیف است
و) حروف قافیه در این شعر چیست؟
دَن
2- هجاهای مصراع زیر را با علامت های خاص خود تعیین کنید.
ای ساروان آهسته ران کارام جانم می رود
ای- سا- رِ- با- آ- هِس- ته- ران- کا- را- مِ- جا- نم- می- رَ- وَ- د
3- شریطه و دعا از بخش های مهم کدام قالب شعری محسوب می شود آن را توضیح دهید؟
قصیده – شامل دعا برای جاودانه بودن ممدوح است ودر پایان قصیده در جواب جملات شرط می آید.
4- درو مایه قطعه چیست؟
اخلاقی – تعلیمی – حکایت- شکایت مدح – هجو – تقاضا
5- تفاوت اساسی ترکیب بند و ترجیع بند چیست؟
در ترکیب بند یک بیت نامکرر خانه های رشته ها را به هم وصل می کند ولی در ترجیع بند یک بیت یکسان
1- در بیت زیر پایه های تشبیه را مشخص کنید.
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سرا پای تو خوش
ادات مشبه به مشبه وجه شبه ادات مشبه به مشبه وجه شبه
12 – تشبیه بلیغ را در مصراع های زیر بیابید ونوع آن را مشخص کنید ؟
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی بلیع اضا فی گاهی گزاره فقط از فعل تشکیل می شود مانند:علی آمد. جمله
نهاد گزاره
فعل
علی آمد
و گاهی نیز علاوه بر فعل یک یا چند چیز دیگر ممکن است داشته باشد
فعل جمله
-مشرکان بتها را می پرستیدند.گزاره
مفعول
نهاد گزاره
مشرکان مفعول فعل
بتها را می پرستیدند
مسند جمله -ایران سرزمین دلیران است.گزاره
فعل
نهاد گزاره
ایران مسند فعل
سرزمین دلیران است
متمم جمله
-علی با دشمن می جنگد.
فعل نهاد گزاره
علی متمم فعل
با دشمن می جنگد
مفعول جمله
-علی کتاب را از کتاب فروشی خرید. متمم نهاد گزاره
فعل علی مفعول متمم فعل
کتاب را ازکتابفروشی خرید
ویژگیهای فعل:1-شخص=>هر فعل شش شخص دارد3تا مفرد،3تا جمع مانند:می شنوَم ،می شنوی،می شنوَد،می شنویم،می شنوید،می شنوَد
2-زمان:الف)ماضی=>بن ماضی =مصدر بدون—َ ن پایانی←دیدن=>دید
ب)مضارع=>بن مضارع=مصدر بدون«ب»آغازی»←ببین=>بین پ)آینده
3-گذر4-معلوم و مجهول 5-وجه
صفت مفعولی=>بن ماضی+ه/ﮫ=>شناخته،دیده
انواع ماضی:1)ماضی ساده=>بن ماضی+شناسه ها=>رفتم،رفتی،رفت،رفتیم،رفتید،رفتند.
2)ماضی استمراری=>می+ماضی ساده=>می رفتم،می رفتی،می رفت،می رفتیم،می رفتید،می رفتند.
3)ماضی بعید=>صفت مفعولی+بودم،بودی و...=>رفته بودم،رفته بودی،رفته بود،رفته بودیم،رفته بودید،رفته بودند.
4)ماضی التزامی=>صفت مفعولی+باشم،باشی و...=>رفته باشم،رفته باشی،رفته باشد،رفته باشیم،رفته باشید،رفته باشند.
5)ماضی نقلی=>صفت مفعولی+ام،ای و...=>رفته ام،رفته ای،رفته است،رفته ایم،رفته اید،رفته اند.
انواع مضارع:1)اخباری=>می+بن مضارع+شناسه ها=>می روم،می روی،می رود،می رویم،می روید،می روند.
آینده=>خواهم،خواهی و...+بن ماضی=>خواهم رفت،خواهی رفت،خواهد رفت،خواهیم رفت،خواهید رفت،خواهند رفت.
فعل از نظرویژگی گذر:1-ناگذر=>فقط به نهاد نیاز دارند:کودک دوید،گنجشک پرید
2-گذرا=>الف)به مفعول←علی کتاب را خواند.ب)به مسند←قصه های مثنوی گوناگون است.
پ)به متمم←احمد از دوستش رنجید.
اگربه بن مضارع برخی افعال«ن»بیفزاییم،بن مضارع گذرا بدست می آید=>دوید=>دواند یا دوانید.
«گروه اسمی»
اسم:کلمه ای که در ساختار جمله قرار می گیرد انواع نقش ها را می تواند بپذیرد.
راههای شناخت اسم:الف)می توان آن را جمع بست.ب)می توان به دنبال آن «ی»نکره آورد.پ)می توان واژه های «این وآن»را قبل از آن به کار برد.ت)می توان آن را به عنوان«نهاد،مفعول،متمم و...»به کار برد.
ویژگیهای اسم:الف)شمار ب)معرفه(شناس)،نکره(ناشناس)،اسم جنس پ)عام وخاص ت)ساخت: 1)ساده←فقط یک جزء دارد:آتش 2)مرکب←از دو یا چند جزء مستقل تشکیل شده است:رود خانه،سفیدرود 3)مشتق←حداقل یک جزء آن مستقل نیست،پسوند یا پیشوند است:گلدان،باهوش
اسم از لحاظ شمار:الف)مفرد←هیچ نشانه ای ندارد:درخت،گل،قلم ب)جمع←یکی از نشانه های جمع را دارد:1)«ها،ان»2)ات3)ین،ون4)جمع مکسر
معرفه یا شناس:مهم ترین نشانه ی آن درمفعول«را»است.=>کتاب(معرفه) را خریدم.
نکره یا ناشناس:نشانه ی آن «ی» و«ی را»پس از اسم است.=>کتابی (نکره)خریدم.
جنس:نه معرفه،نه نکره است.=>کتاب(جنس)خریدم.
عام:بر همه ی افراد طبقه دلالت می کند←درخت،گل
خاص:جمع بسته نمی شود،«ی»نکره نمی گیرد و برفرد یا چیز خاصی دلالت دارد←محمد.
گروه اسمی:الف)هسته=>وجود هسته اجباری،هسته هرگروه اسمی،«اسم»است و می تواند پیش یا پس از خود وابسته هایی بگیرد.
ب)وابسته=>وجود وابسته اختیاری است،برای توضیح برخی ویژگیهای هسته ی گروه اسمی می آید.
انواع وابسته:الف)پیشین:1-صفت اشاره:این گل،آن گل
2)صفت پرسشی:کدام کتاب؟،چند،چه
3)صفت تعجبی:عجب هوایی!،چه هوایی!
4)صفت شمارشی:الف)اعداد اصلی←یک تا بی نهایت؛دو کتاب. ب)اعداد اصلی+—ۥمین؛سومین کتاب
5)صفت عالی؛بهترین دانش آموز
6)صفت مبهم؛هر شاعری،همه،هیچ
ب)وابسته های پسین:1)«ی»نکره:مردی
2)نشانه های جمع:مردها،زنان
3)صفت شمارشی ترتیبی 2(اعداد اصلی+—ۥم)؛سوم،چهارم،مانند:کلاس سوم
4)مضافٌ الیه؛کتابِ من
5)صفت بیانی؛آسمانٍ آبی
فرمول گروههای اسمی=>وابسته های پیشین+هسته+وابسته های پسین
وابسته های پیشین قبل ازهسته و وابسته های پسین بعد ازهسته قرار می گیرند.
ضمیر
به جای اسم یا گروه اسمی می نشیند واز تکرار آن جلوگیری می کند.گروه اسمی که ضمیربه جای آن می نشیند مرجع ضمیر نام دارد.
«مریم(مرجع ضمیر)همراه با مادرش(—َش ضمیر) به بازار رفت.»
انواع ضمیر:1)شخصی←جانشین اسم می شودوشش تاست.بردوگونه:
الف)جدا← من،تو،او،ما،شما،ایشان
ب)پیوسته←—َم،—َت،—َش،—ِمان،—ِتان،—ِشان
2)مشترک←برای هر شخص با لفظ مشترک به کار می رود←خود،خویش،خویشتن
3)اشاره:واژه های این وآن،جانشین اسم و جع بسته می شود.آنان،آنها،اینان،اینها
4)پرسشی←جانشین اسم می شود و برای پرسش به کار می رود←کدام را می خواهید؟
«گروه قیدی»
ساده ترین راه شناخت قید حذف آن از جمله است:دیروز،آنجا بازعلی را دیدیم=>علی را دیدیم.
اقسام قید:الف)نشانه دار:1-کلمات تنوین دارعربی:اصلا˝،جدا˝
2-پیشوند+اسم:به دقت،به سختی
3-متمم های قیدی:تاشهر،از امروز،با او
ب)بی نشانه:1-قیدهای مختص:هنوز،البته
2-اسم های زمان و مکان مشترک با قید؛صبح،شب
3-صفت های مشترک با قید:خوب،زیاد،آهسته
«نقش نما»نقش کلمه را در جمله مشخص می کند.
انواع نقش نما:1-را←پس واژه ی مفعولی است:نفس را در سینه حبس کرد.
2-نقش نمای اضافه←کلمه ی بعد ازآن مضاف الیه یاصفت است؛پرپرنده(مضاف الیه)،کلاس خوب (صفت)
3-حرف اضافه←نشانه ی متمم است:موضوع را ازدوستم پرسیدم.
4-حرف ربط(پیوند):الف)وابسته ساز=>که،تا،چون،زیرا و... . سریع رفتم چون عجله داشتم.
ب)همپایه ساز:و،اما،ولی،یا. هوا سرد بود وبرف می بارید.
5-نشانه ی ندا؛منادا می سازد=>ای،یا،آی و«ا»درانتهای بعضی کلمات:خدایا،ای خد
درسهای:هفتم،سیزدهم،بیست ویکم،بیست وششم
«درس هفتم»:
«تقریر»به معنای بیا کردن است واملای تقریری آن است که معلم متن املا را به تدریج قرائت کند تا دانش آموز آن را بنویسد.
فواید املای تقریری عبارتند از:1-کسب مهارت گوش دادن 2-آشنایی با تلفظ صحیح کلمه و جمله ها3-تقویت دقت و حافظه 4-درک بهترشنیده ها5-تبدیل گفتاربه نوشتار6-درست،زیبا و خوانا نوشتن شنیده ها
«درس سیزدهم»:
«تحریر»درلغت به معنی نوشتن است.خط تحریری در اصطلاح،خط نوشتن با دست است.این خط هر چند به «خط نستعلیق ریز»نزدیک است اما از لوازم مهارت نوشتن به شمار می رود و نباید صرفا خط هنری و خوش نویسی تلقی شود.
«درس بیست ویکم»:
در فارسی کلمه ای اهمیت املایی دارد که اولا عربی رایج در فارسی باشد؛ثانیا چند شکل مکتوب داشته باشد و باید شکل صحیح آن را انتخاب کرد. بین «صدا»و«حرف»کلمات غیرعربی غالبا تطابق یک به یک وجود دارد. بنابراین در املای آنها مشکل چند شکل نویسی نداریم.
«درس بیست وششم»:
- ترکیب هایی که نه کلمه اند نه جمله،«گروه کلمه»نامیده می شوند.گروه کلمه یا گروه واژه معمولا یا مضاف و مضاف الیه هستند یا موصوف و صفت یا مترادف یا متضاد و... .
- گروه کلمه ها برای املای تقریری جنبه ی تکمیلی و ترمیمی دارند.به کمک گروه کلمه،متن های ساده ی املا برای ارزش یابی،تعدیل و متناسب می گردد.
- شاخصه ی گروه کلمه های املا این است که گویا و واضح باشند و به پرسش های مقدر ما پاسخ دهند.
«بیاموزیم»
- حرف همزه(ء)وقتی حرکت می گیرد که کلمه ی مختوم به آن به واژه ی دیگر اضافه شود،یعنی مضاف یا موصوف باشد:جزءاول
- هر گاه بخواهیم جمله های دعایی عربی را در فارسی به کار ببریم،باید آن ها را به طور کامل نقل کنیم.مانند:«رضی الله عنه»
- هرگاه واژه ای به «صامت»ختم شود،درحالت اضافه فقط نقش نما یا کسره ی اضافه می گیرد و اگر به مصوت های«آ،او»ختم شود،علاوه برآن به«ی»میانجی هم نیازمند است که کار تلفظ را ساده تر می کند.
- کلمات«علیه و له»عربی هستند.به کار بردن آنها همراه با «بر»نادرست و حشو است.
- همزه(ء)یکی از سی وسه حرف الفباست و هرچند به«ی»میانجی کوچک(ء)شباهت دارد اما مستقل از آن است.بهتر است در نوشتاربه جای «ی»میانجی کوچک،شکل بزرگ آن را به کار ببریم.
- از نشانه های خطی در مواردی استفاده می کنیم که رعایت نکردن آنها موجب ابهام وبد فهمی می شود.
1براي امام حسين(ع)؛ قرآنِ ناطقي كه بر فرازِ نيزه تلاوت شد
ما تشنهايم...
اي سُكرِ آيههات به سَرمستيِ صِدات!
اي چشمهات مَعني و لبهات آيههات...!
در سينة تو معجزة جاريِ ابد
در قصّة ازل، نَفَسَت نفخة حيات...
اي نيزهها ابولهبِ سورة سَرَت!
اي خونِ منتشر شدهات آية زكات!
اي نامِ مُستعارَت قرآنِ محكمات!
اي آفتاب پيشِ تو وُ ساية تو مات!
قبلهنمايِ گُمشدة ما! هُمايِ ما!
قرآنِ ناطقِ شبِ ما! كشتيِ نجات!
بشكن نمازِ باطلِ امواجِ مُرده را...
ما تشنهايم... تشنة توفاني از فُرات...
لب باز كن... به لهجة قرآن اذان بگو
تا بگذريم راكع و ساجد از اين صراط
آن روز، عشق را به چه نامي صدا زدي
در خَلسة قُنوتَت و در ذكرِ ربّنات؟
... آن روز ظهر، از چه سماعي كه دَم زدي،
هستي به اقتداي تو افتاد در نشاط؟
اي نامِ مُستعارت قرآنِ مُحكمات!
اي آفتاب، پيشِ تو وُ ساية تو مات!
بيشك به اعتبارِ تو وُ خاندانِ توست
نوري به مُمكنات اگر كرده التفات
فرداست بشنويم كه در سور ميدمند:
«يا ايُّهاالذينَ گرفتار در لُغات!
قرآنِ ما سخن گفت از جانبِ حجاز...
خورشيدِ ما بر آمد... قد قامتِالصَّلوة...!»
"
* جمله مستقل بر دو نوع است : 1- ساده 2- مرکب
* جمله ساده یک فعل دارد .
* جمله ی مرکب آن است که بیش از یک فعل دارد .
* جمله ی مرکب از یک جمله ی هسته ویک یا چند جمله ی وابسته تشکیل می شود .
* بخشی از جمله ی مرکب که پیوند وابسته ساز دارد جمله ی وابسته نامیده می شود .
* بخشی که پیوند وابسته ساز ندارد هسته است .
* پیوند ها بر دو نوعند : وابسته ساز – هم پایه ساز
* پیوند های وابسته ساز که جمله ی وابسته را به جمله ی هسته وابسته می سازند عبارتند از : که – تا – چون – اگر – زیراکه و ....
* پیوند های هم پایه ساز که دو جمله ی ساده را به همدیگر ربط می دهند بدون آنکه بین آنها وابستگی ایجاد شود عبارتند از : اما – ولی – و – یا و ......
* جمله ی وابسته را از پیوند وابسته ساز همراه آن تشخیص می دهیم .
* به جمله هایی که با پیوند هم پایه ساز ساخته می شوند جمله ی هم پایه می گویند : هوا سرد است وبرف می بارد * جمله ی وابسته می تواند پیش از جمله ی هسته یا پس از آن بیاید .
* در زبا فارسی کلماتی وجود دارد که شکل نوشتاری آنها اندکی با هم متفاوت است بدون آنکه در معنا تفاوتی داشته باشند انتخاب یکی از آنها به سبک وعلاقه ی ما بستگی دارد . : الف) آشیان – رخسار – روزن ب) آشیانه- رخساره – روزنه
درس بیستم
* هسته گروه اسمی ممکن است اسم یا ضمیر باشد .
* کلمه ای که به جای اسم می نشیند ضمیر نامیده می شود .
* اسمی را که ضمیر به جای آن آمده است مرجع ضمیر می نامند.
*هرگروه اسمی که هسته ی آن ضمیر باشد می تواند بر خی وابسته ها را به همراه داشته باشد .
* ضمیر های اشاره (این و آن ) وابسته های پسین جمع را می پذیرند .
* ضمیر مشترک خود مضاف الیه می گیرد . : خود سعید
* بعضی از ضمیر های شخصی جدا گاهی صفت می گیرند : من دانش آموز
* برای دوم شخص مفرد برای احترام به جای ضمیر ( تو – ت ) از ضمیر های (شما وتان ) استفاده می شود .
* برای سوم شخص مفرد هنگام احترام به جای ضمیر های (او – اش ) ازضمیرهای ( ایشان – شان ) استفاده می شود .
* شبه جمله واژه هایی هستند که به تنهایی همچون جمله ی مستقل مفهوم کاملی را می رسانند اما دارای نهاد وگزاره نیستند .
*شبه جمله از نظر معنا انواع گوناگونی دارد .
* منادا نیز چه با نقش نما ( ای- یا – آی – ا) همراه باشد چه بی آن شبه جمله نامیده می شود .
در زبان فارسی واژه ی برخوردار به معنی بهره مند است ودرجاییبه کار می رود که مفهوم جمله مثبت باشد : پدرم از سلامت کامل برخوردار است .
*صفت های بیانی عبارتند از : 1- بیانی عادی 2- فاعلی 3- مفعولی 4- نسبی 5- لیاقت
*صفت بیانی عادی از نظر ساخت چهار نوع است : ساده – مشتق – مرکب – مشتق،مرکب
*صفت ساده : آن است که فقط یک تکواژ داشته باشد : خوب – روشن
* صفت مرکب : آن است که از دو یا چند تکواژ آزاد یا مستقل ساخته می شود : خوش سیما- سر بلند .
*صفت مشتق : آن است که در ساختمان آن دست کم یک تکواژ وابسته بیاید .: خردمند – مهربان
* صفت مشتق – مرکب : آن است که ویژگی های مشتق ومرکب را باهم دارا باشد .: سرخ وسفید – سراسری
* صفت فاعلی : صفتی است که بر کننده کار دلالت می کند وبه شکل های گوناگون ساخته می شود .
* صفت مفعولی : آن است که کار بر آن واقع می شود ومعمولا از بن ماضی + کسره می سازند .
* صفت لیاقت : صفتی است که شایستگی وقابلیت موصوف را می رساند وبا افزودن (ی) به آخر مصدر ساخته می شود .
* صفت نسبی : صفتی است که به کسی یا جایی یا چیزی نسبت داده می شود .
* مضاف ومضاف الیه : اگر پس از اسمی نقش نمای اضافه بیاید کلمه ی بعد از آن اسم – اگر اسم یا در حکم اسم باشد – مضاف الیه است : در کلاس ، کتاب او
: نهاد، مفعول، قید، متمم
در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان كلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :
دانش آموزان كلاس پنجم(1)تمرین های ریاضی خود را(2) با قلم های خودكار(3) خیلی سریع(4)نوشتند.(5)
گروه اولنهاد {= مسندٌ الیه} است،یعنی فعل به آن اسناد داده شده است. گروه دوممفعول است،یعنی فعل بر آن واقع شده است. گروه سوممتمم است،یعنی به معنی فعل چیزی می افزاید و آن را تمام و كامل می كند. گروه چهارمقیداست ونشان می دهد كه فعل چگونه اتفاق افتاده است.
گروهی را كه گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان كلاس پنجم».
گروهی را كه گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».
گروهی كه چگونگی وقوع فعل را مشخص می كند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».
گروهی را كه با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می كند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودكار».
مسند
برخی از فعل ها معنی كاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:
رضا منم (من ام).
دیروز شنبه بود.
هوا سرد شد.
در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی كاملی ندارند؛ سه كلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را كامل كرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، كلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند وكلمه هایی كه به وسیله آن ها فعل های ربطی به نهاد نسبت داده می شودند مسند نام دارند یا می گویند نقش مسندی دارند.
تمیز
مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می كند تا مفهوم خود را تمام كند و ابهامی را كه در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:
من او را شایسته می دانم.
همه او را در مدرسه بابك صدا می كنند.
بدون واژه های «شایسته» و «بابك»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می كنند» ابهام دارد.
این واژه ها را در این حالت كه از جمله، رفع ابهام می كنند، تمیز می نامند.
مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به كار روند:
هوا كاملاً روشن است.
من او را شایسته این كار می دانم.
«كاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این كار» گروه تمیزی است.
منادا
اسم می تواند در جمله بدون علامت یا همراه با علامتی مورد خطاب قرار گیرد:
حسن! بیا.
ای خدا! خودت رحم كن.
در این جمله ها، حسن و خدا مورد خطاب و ندا قرار گرفته اند.واژه هایی را كه مورد خطاب و ندا قرار می گیرند، منادا و نقش آنها را نقش منادایی گویند. منادا نیز می تواند به صورت گروهی به كار رود:
صفت و...
در هر گروه، نقش اصلی را فقط یك واژه (یا واژك) به عهده دارد، كه آن را واژه ی هسته ی گروه می نامیم، بقیه واژه ها(یا واژك ها) وابسته های آن هستند.
در جمله های زیر، بعضی از وابسته ها نشان داده شده است:
مرد دانا آمد. دانا وابسته به نهاد و صفت آن است.
مداد علی تراشیده شد. علی وابسته به نهاد و مضاف الیه آن است.
ابوعلی سینا شیخ الرئیس در همدان در گذشت. شیخ الرئیس وابسته به نهاد و بدل از آن است.
«مرددانا را دیدم.» داناوابسته به مفعول و صفت آن است.
«مدادعلی را آوردم.» علیوابسته به مفعول و مضاف الیه آن است.
«ابو علی سیناشیخ الرئیس را به اصفهان دعوت كردند.» شیخ الریسوابسته به مفعول و بدل از آن است.
«به مرددانا گفتم...» داناوابسته به متمم و صفت آن است.
«به مدادعلی علامت زدم.» علیوابسته به متمم و مضاف الیه آن است.
«به ابوعلی سیناشیخ الرئیس نامه ای نوشتند.» شیخ الرئیسوابسته به متمم و بدل از آن است.
«آن مرد،علیبرادربزرگ حسیناست.»علی مسند است و برادر وابسته به علی و بدل آن، بزرگ صفت بدل و حسین مضاف الیه بدل است.
«این سرزمین راخراسان بزرگمی نامیدند.»خراسان تمیز و بزرگ صفت آن است.
«ایخدای بزرگ! به فریادرس!»خدا منادا و بزرگ صفتآن است.
«ایخدا،آفریننده جهان! تو بر همه چیز آگاهی!»خدا مناداوآفریننده بدل از آنوجهان مضاف الیه بدل است.
«علی وحسینآمدند.»حسین وابسته به نهاد و معطوف به آناست.
«حالم امروزخوبِ خوب است.» «خوبِ» اولوابسته به مسند و تأكید آناست.
نهاد، مفعول، متمم، مسند، تمیز، و منادا نقش های اصلی هستند؛ قید، صفت، مضاف الیه، بدل، معطوف و تأكید وابسته های نقش های اصلی هستند. به وابسته ها، «نقش های وابسته» یا «زیر نقش» می گویند.
نقش ها و زیر نقش هایی كه واژه ها (یا گروه ها) می توانند در جمله بر عهده گیرند، عبارتند از:
نهادی، مفعولی، متممی، مسندی، تمیزی، ندایی، قیدی، وصفی، مضاف الیهی، بدلی، معطوفی، تأكیدی.
در جدول صفحه بعد نشان داده ایم كه هر مقوله از مقوله های هفتگانه زبان چه نقش ها و نقش های وابسته ای می توانند در جمله ایفا كنند.
تغییر مقوله
واژك ها، واژه ها و گروه ها گاهی تغییر مقوله می دهند، مثلاً صفت، مقوله ی اسمی پیدا می كند یا فعل، مقوله قیدی یا وصفی، و یا اسم، مقوله وصفی، چون:
1)دانشمندان ایرانی در این باره چنین گفته اند...
«دانشمند» در این جملهدیگر صفتی نیست كه اسمی را توصیف كرده باشد، بلكه اسمی است كه هم علامت جمع گرفته، هم در نقش نهادی به كار رفته و هم خود با صفتی توصیف شده است.
2)شایدآنها بیایند.
«شاید» كهدر اصل فعل مضارع ساده است، در اینجا به صورت قید به كار رفته است.
3)او ماشینبرویی دارد.
4)او بچهبگو بخندی است.
در این جمله ها، فعل امر به صورت صفت به كار رفته است. همچنیناسم بسیاری از فلزات و مواد دیگر، كاربردی شبیه به كاربرد صفت پیدا می كنند:
انگشترطلا به جای انگشترطلایی
ظرفمس به جای ظرفمسی یا ظرف مسین
گردنبندنقره به جای گردنبندنقره ای
سینیورشو به جای سینیورشویی
لباسپشم به جای لباسپشمی
ژرف ساخت و
در هنگام سخن گفتن یا نوشتن، اغلب اجزایی را از جمله حذف می كنیم. وقتی شما از دوستتان می پرسید «امروز ساعت اول، چه درسی داریم؟» و او جواب می دهد: «دستور»؛ این كلمه از جمله ای است كه همه اجزای آن، جز همین كلمه دستور «حذف» شده است. در واقع در ذهن دوست شما كه به شما جواب داده، چنین جمله ای بوده است : «امروز ساعت اول، درس دستور زبان فارسی داریم». همچنین وقتی كه معلم رو به شاگردان می گوید:
«می توانید بروید» در سطح روساخت است و «شما دانش آموزان می توانید بروید» در سطح ژرف ساخت است. همچنین در این گفتگو:
-امروز ساعت اول چه درسی داریم؟
-دستور
«دستور» در سطح روساخت و «امروز ساعت اول درس دستور زبان فارسی داریم» در سطخ ژرف ساخت است.
همچنین در امثال این جمله ها:
مهندسین نقشه راه را كشیدند.
نقشه راه به وسیله مهندسین كشیده شد.
دو روساخت متفاوت به كار برده ایم، ولی ژرف ساخت آنها یكی است؛ به سخن دیگر، یك معنی در ذهن ما وجود دارد.
همچنین عبارت زیر:
«پرویز گفت: مریض است و به مدرسه نمی آید.» دارای سه ژرف ساخت زیر است:
پرویز گفت.
پرویز مریض است.
پرویز به مدرسه نمی آید.
تبدیل جمله یا جمله ها را به ژرف ساخت، «تأویل» و «گشتاری كردن» می گویند
فعل
علی آمد
و گاهی نیز علاوه بر فعل یک یا چند چیز دیگر ممکن است داشته باشد
فعل جمله
-مشرکان بتها را می پرستیدند.گزاره
مفعول
نهاد گزاره
مشرکان مفعول فعل
بتها را می پرستیدند
مسند جمله -ایران سرزمین دلیران است.گزاره
فعل
نهاد گزاره
ایران مسند فعل
سرزمین دلیران است
متمم جمله
-علی با دشمن می جنگد.
فعل نهاد گزاره
علی متمم فعل
با دشمن می جنگد
مفعول جمله
-علی کتاب را از کتاب فروشی خرید. متمم نهاد گزاره
فعل علی مفعول متمم فعل
کتاب را ازکتابفروشی خرید
ویژگیهای فعل:1-شخص=>هر فعل شش شخص دارد3تا مفرد،3تا جمع مانند:می شنوَم ،می شنوی،می شنوَد،می شنویم،می شنوید،می شنوَد
2-زمان:الف)ماضی=>بن ماضی =مصدر بدون—َ ن پایانی←دیدن=>دید
ب)مضارع=>بن مضارع=مصدر بدون«ب»آغازی»←ببین=>بین پ)آینده
3-گذر4-معلوم و مجهول 5-وجه
صفت مفعولی=>بن ماضی+ه/ﮫ=>شناخته،دیده
انواع ماضی:1)ماضی ساده=>بن ماضی+شناسه ها=>رفتم،رفتی،رفت،رفتیم،رفتید،رفتند.
2)ماضی استمراری=>می+ماضی ساده=>می رفتم،می رفتی،می رفت،می رفتیم،می رفتید،می رفتند.
3)ماضی بعید=>صفت مفعولی+بودم،بودی و...=>رفته بودم،رفته بودی،رفته بود،رفته بودیم،رفته بودید،رفته بودند.
4)ماضی التزامی=>صفت مفعولی+باشم،باشی و...=>رفته باشم،رفته باشی،رفته باشد،رفته باشیم،رفته باشید،رفته باشند.
5)ماضی نقلی=>صفت مفعولی+ام،ای و...=>رفته ام،رفته ای،رفته است،رفته ایم،رفته اید،رفته اند.
انواع مضارع:1)اخباری=>می+بن مضارع+شناسه ها=>می روم،می روی،می رود،می رویم،می روید،می روند.
آینده=>خواهم،خواهی و...+بن ماضی=>خواهم رفت،خواهی رفت،خواهد رفت،خواهیم رفت،خواهید رفت،خواهند رفت.
فعل از نظرویژگی گذر:1-ناگذر=>فقط به نهاد نیاز دارند:کودک دوید،گنجشک پرید
2-گذرا=>الف)به مفعول←علی کتاب را خواند.ب)به مسند←قصه های مثنوی گوناگون است.
پ)به متمم←احمد از دوستش رنجید.
اگربه بن مضارع برخی افعال«ن»بیفزاییم،بن مضارع گذرا بدست می آید=>دوید=>دواند یا دوانید.
«گروه اسمی»
اسم:کلمه ای که در ساختار جمله قرار می گیرد انواع نقش ها را می تواند بپذیرد.
راههای شناخت اسم:الف)می توان آن را جمع بست.ب)می توان به دنبال آن «ی»نکره آورد.پ)می توان واژه های «این وآن»را قبل از آن به کار برد.ت)می توان آن را به عنوان«نهاد،مفعول،متمم و...»به کار برد.
ویژگیهای اسم:الف)شمار ب)معرفه(شناس)،نکره(ناشناس)،اسم جنس پ)عام وخاص ت)ساخت: 1)ساده←فقط یک جزء دارد:آتش 2)مرکب←از دو یا چند جزء مستقل تشکیل شده است:رود خانه،سفیدرود 3)مشتق←حداقل یک جزء آن مستقل نیست،پسوند یا پیشوند است:گلدان،باهوش
اسم از لحاظ شمار:الف)مفرد←هیچ نشانه ای ندارد:درخت،گل،قلم ب)جمع←یکی از نشانه های جمع را دارد:1)«ها،ان»2)ات3)ین،ون4)جمع مکسر
معرفه یا شناس:مهم ترین نشانه ی آن درمفعول«را»است.=>کتاب(معرفه) را خریدم.
نکره یا ناشناس:نشانه ی آن «ی» و«ی را»پس از اسم است.=>کتابی (نکره)خریدم.
جنس:نه معرفه،نه نکره است.=>کتاب(جنس)خریدم.
عام:بر همه ی افراد طبقه دلالت می کند←درخت،گل
خاص:جمع بسته نمی شود،«ی»نکره نمی گیرد و برفرد یا چیز خاصی دلالت دارد←محمد.
گروه اسمی:الف)هسته=>وجود هسته اجباری،هسته هرگروه اسمی،«اسم»است و می تواند پیش یا پس از خود وابسته هایی بگیرد.
ب)وابسته=>وجود وابسته اختیاری است،برای توضیح برخی ویژگیهای هسته ی گروه اسمی می آید.
انواع وابسته:الف)پیشین:1-صفت اشاره:این گل،آن گل
2)صفت پرسشی:کدام کتاب؟،چند،چه
3)صفت تعجبی:عجب هوایی!،چه هوایی!
4)صفت شمارشی:الف)اعداد اصلی←یک تا بی نهایت؛دو کتاب. ب)اعداد اصلی+—ۥمین؛سومین کتاب
5)صفت عالی؛بهترین دانش آموز
6)صفت مبهم؛هر شاعری،همه،هیچ
ب)وابسته های پسین:1)«ی»نکره:مردی
2)نشانه های جمع:مردها،زنان
3)صفت شمارشی ترتیبی 2(اعداد اصلی+—ۥم)؛سوم،چهارم،مانند:کلاس سوم
4)مضافٌ الیه؛کتابِ من
5)صفت بیانی؛آسمانٍ آبی
فرمول گروههای اسمی=>وابسته های پیشین+هسته+وابسته های پسین
وابسته های پیشین قبل ازهسته و وابسته های پسین بعد ازهسته قرار می گیرند.
ضمیر
به جای اسم یا گروه اسمی می نشیند واز تکرار آن جلوگیری می کند.گروه اسمی که ضمیربه جای آن می نشیند مرجع ضمیر نام دارد.
«مریم(مرجع ضمیر)همراه با مادرش(—َش ضمیر) به بازار رفت.»
انواع ضمیر:1)شخصی←جانشین اسم می شودوشش تاست.بردوگونه:
الف)جدا← من،تو،او،ما،شما،ایشان
ب)پیوسته←—َم،—َت،—َش،—ِمان،—ِتان،—ِشان
2)مشترک←برای هر شخص با لفظ مشترک به کار می رود←خود،خویش،خویشتن
3)اشاره:واژه های این وآن،جانشین اسم و جع بسته می شود.آنان،آنها،اینان،اینها
4)پرسشی←جانشین اسم می شود و برای پرسش به کار می رود←کدام را می خواهید؟
«گروه قیدی»
ساده ترین راه شناخت قید حذف آن از جمله است:دیروز،آنجا بازعلی را دیدیم=>علی را دیدیم.
اقسام قید:الف)نشانه دار:1-کلمات تنوین دارعربی:اصلا˝،جدا˝
2-پیشوند+اسم:به دقت،به سختی
3-متمم های قیدی:تاشهر،از امروز،با او
ب)بی نشانه:1-قیدهای مختص:هنوز،البته
2-اسم های زمان و مکان مشترک با قید؛صبح،شب
3-صفت های مشترک با قید:خوب،زیاد،آهسته
«نقش نما»نقش کلمه را در جمله مشخص می کند.
انواع نقش نما:1-را←پس واژه ی مفعولی است:نفس را در سینه حبس کرد.
2-نقش نمای اضافه←کلمه ی بعد ازآن مضاف الیه یاصفت است؛پرپرنده(مضاف الیه)،کلاس خوب (صفت)
3-حرف اضافه←نشانه ی متمم است:موضوع را ازدوستم پرسیدم.
4-حرف ربط(پیوند):الف)وابسته ساز=>که،تا،چون،زیرا و... . سریع رفتم چون عجله داشتم.
ب)همپایه ساز:و،اما،ولی،یا. هوا سرد بود وبرف می بارید.
5-نشانه ی ندا؛منادا می سازد=>ای،یا،آی و«ا»درانتهای بعضی کلمات:خدایا،ای خد
|
|